English    Türkçe    فارسی   

3
1504-1528

  • و آن همی گوید که این را چه خبر ** جنگشان افکند یزدان از قدر
  • گوهر هر یک هویدا می‌کند ** جنس از ناجنس پیدا می‌کند 1505
  • قهر را از لطف داند هر کسی ** خواه دانا خواه نادان یا خسی
  • لیک لطفی قهر در پنهان شده ** یا که قهری در دل لطف آمده
  • کم کسی داند مگر ربانیی ** کش بود در دل محک جانیی
  • باقیان زین دو گمانی می‌برند ** سوی لانه‌ی خود به یک پر می‌پرند
  • بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم
  • علم را دو پر گمان را یک پرست ** ناقص آمد ظن به پرواز ابترست 1510
  • مرغ یک‌پر زود افتد سرنگون ** باز بر پرد دو گامی یا فزون
  • افت خیزان می‌رود مرغ گمان ** با یکی پر بر امید آشیان
  • چون ز ظن وا رست علمش رو نمود ** شد دو پر آن مرغ یک‌پر پر گشود
  • بعد از آن یمشی سویا مستقیم ** نه علی وجهه مکبا او سقیم
  • با دو پر بر می‌پرد چون جبرئیل ** بی گمان و بی مگر بی قال و قیل 1515
  • گر همه عالم بگویندش توی ** بر ره یزدان و دین مستوی
  • او نگردد گرم‌تر از گفتشان ** جان طاق او نگردد جفتشان
  • ور همه گویند او را گم‌رهی ** کوه پنداری و تو برگ کهی
  • او نیفتد در گمان از طعنشان ** او نگردد دردمند از ظعنشان
  • بلک گر دریا و کوه آید بگفت ** گویدش با گم‌رهی گشتی تو جفت 1520
  • هیچ یک ذره نیفتد در خیال ** یا به طعن طاعنان رنجورحال
  • مثال رنجور شدن آدمی بوهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بوی و حکایت معلم
  • کودکان مکتبی از اوستاد ** رنج دیدند از ملال و اجتهاد
  • مشورت کردند در تعویق کار ** تا معلم در فتد در اضطرار
  • چون نمی‌آید ورا رنجوریی ** که بگیرد چند روز او دوریی
  • تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار ** هست او چون سنگ خارا بر قرار 1525
  • آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد ** که بگوید اوستا چونی تو زرد
  • خیر باشد رنگ تو بر جای نیست ** این اثر یا از هوا یا از تبیست
  • اندکی اندر خیال افتد ازین ** تو برادر هم مدد کن این‌چنین