English    Türkçe    فارسی   

3
2508-2532

  • روزی بی رنج او موقوف چیست ** آنک بکشد گاو را کاصل بدیست
  • نفس گوید چون کشی تو گاو من ** زانک گاو نفس باشد نقش تن
  • خواجه‌زاده‌ی عقل مانده بی‌نوا ** نفس خونی خواجه گشت و پیشوا 2510
  • روزی بی‌رنج می‌دانی که چیست ** قوت ارواحست و ارزاق نبیست
  • لیک موقوفست بر قربان گاو ** گنج اندر گاو دان ای کنج‌کاو
  • دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمام ** دادمی در دست فهم تو زمام
  • دوش چیزی خورده‌ام افسانه است ** هرچه می‌آید ز پنهان خانه است
  • چشم بر اسباب از چه دوختیم ** گر ز خوش‌چشمان کرشم آموختیم 2515
  • هست بر اسباب اسبابی دگر ** در سبب منگر در آن افکن نظر
  • انبیا در قطع اسباب آمدند ** معجزات خویش بر کیوان زدند
  • بی‌سبب مر بحر را بشکافتند ** بی زراعت چاش گندم یافتند
  • ریگها هم آرد شد از سعیشان ** پشم بز ابریشم آمد کش‌کشان
  • جمله قرآن هست در قطع سبب ** عز درویش و هلاک بولهب 2520
  • مرغ بابیلی دو سه سنگ افکند ** لشکر زفت حبش را بشکند
  • پیل را سوراخ سوراخ افکند ** سنگ مرغی کو به بالا پر زند
  • دم گاو کشته بر مقتول زن ** تا شود زنده همان دم در کفن
  • حلق‌ببریده جهد از جای خویش ** خون خود جوید ز خون‌پالای خویش
  • همچنین ز آغاز قرآن تا تمام ** رفض اسبابست و علت والسلام 2525
  • کشف این نه از عقل کارافزا شود ** بندگی کن تا ترا پیداشود
  • بند معقولات آمد فلسفی ** شهسوار عقل عقل آمد صفی
  • عقل عقلت مغز و عقل تست پوست ** معده‌ی حیوان همیشه پوست‌جوست
  • مغزجوی از پوست دارد صد ملال ** مغز نغزان را حلال آمد حلال
  • چونک قشر عقل صد برهان دهد ** عقل کل کی گام بی ایقان نهد 2530
  • عقل دفترها کند یکسر سیاه ** عقل عقل آفاق دارد پر ز ماه
  • از سیاهی و سپیدی فارغست ** نور ماهش بر دل و جان بازغست