English    Türkçe    فارسی   

3
2681-2705

  • هر که اوشد آشنا و یار تو ** شد حقیر و خوار در دیدار تو
  • هر که او بیگانه باشد با تو هم ** پیش تو او بس مه‌است و محترم
  • این هم از تاثیر آن بیماریست ** زهر او در جمله جفتان ساریست
  • دفع آن علت بباید کرد زود ** که شکر با آن حدث خواهد نمود
  • هر خوشی کاید به تو ناخوش شود ** آب حیوان گر رسد آتش شود 2685
  • کیمیای مرگ و جسکست آن صفت ** مرگ گردد زان حیاتت عاقبت
  • بس غدایی که ز وی دل زنده شد ** چون بیامد در تن تو گنده شد
  • بس عزیزی که بناز اشکار شد ** چون شکارت شد بر تو خوار شد
  • آشنایی عقل با عقل از صفا ** چون شود هر دم فزون باشد ولا
  • آشنایی نفس با هر نفس پست ** تو یقین می‌دان که دم دم کمترست 2690
  • زانک نفسش گرد علت می‌تند ** معرفت را زود فاسد می‌کند
  • گر نخواهی دوست را فردا نفیر ** دوستی با عاقل و با عقل گیر
  • از سموم نفس چون با علتی ** هر چه گیری تو مرض را آلتی
  • گر بگیری گوهری سنگی شود ** ور بگیری مهر دل جنگی شود
  • ور بگیری نکته‌ی بکری لطیف ** بعد درکت گشت بی‌ذوق و کثیف 2695
  • که من این را بس شنیدم کهنه شد ** چیز دیگر گو بجز آن ای عضد
  • چیز دیگر تازه و نو گفته گیر ** باز فردا زان شوی سیر و نفیر
  • دفع علت کن چو علت خو شود ** هرحدیثی کهنه پیشت نو شود
  • تا که از کهنه برآرد برگ نو ** بشکفاند کهنه صد خوشه ز گو
  • ما طبیبانیم شاگردان حق ** بحر قلزم دید ما را فانفلق 2700
  • آن طبیبان طبیعت دیگرند ** که به دل از راه نبضی بنگرند
  • ما به دل بی واسطه خوش بنگریم ** کز فراست ما به عالی منظریم
  • آن طبیبان غذااند و ثمار ** جان حیوانی بدیشان استوار
  • ما طبیبان فعالیم و مقال ** ملهم ما پرتو نور جلال
  • کین چنین فعلی ترا نافع بود ** و آنچنان فعلی ز ره قاطع بود 2705