English    Türkçe    فارسی   

3
3000-3024

  • ساخت سرگین‌دانکی محرابشان ** نام آن محراب میر و پهلوان 3000
  • لایق این حضرت پاکی نه‌اید ** نیشکر پاکان شما خالی‌نیید
  • آن سگان را این خسان خاضع شوند ** شیر را عارست کو را بگروند
  • گربه باشد شحنه هر موش‌خو ** موش که بود تا ز شیران ترسد او
  • خوف ایشان از کلاب حق بود ** خوفشان کی ز آفتاب حق بود
  • ربی الاعلاست ورد آن مهان ** رب ادنی درخور این ابلهان 3005
  • موش کی ترسد ز شیران مصاف ** بلک آن آهوتگان مشک‌ناف
  • رو به پیش کاسه‌لیس ای دیگ‌لیس ** توش خداوند و ولی نعمت نویس
  • بس کن ار شرحی بگویم دور دست ** خشم گیرد میر و هم داند که هست
  • حاصل این آمد که بد کن ای کریم ** با لیمان تا نهد گردن لیم
  • با لیم نفس چون احسان کند ** چون لیمان نفس بد کفران کند 3010
  • زین سبب بد که اهل محنت شاکرند ** اهل نعمت طاغیند و ماکرند
  • هست طاغی بگلر زرین‌قبا ** هست شاکر خسته‌ی صاحب‌عبا
  • شکر کی روید ز املاک و نعم ** شکر می‌روید ز بلوی و سقم
  • قصه عشق صوفی بر سفره‌ی تهی
  • صوفیی بر میخ روزی سفره دید ** چرخ می‌زد جامه‌ها را می‌درید
  • بانگ می‌زد نک نوای بی‌نوا ** قحطها و دردها را نک دوا 3015
  • چونک دود و شور او بسیار شد ** هر که صوفی بود با او یار شد
  • کخ‌کخی و های و هویی می‌زدند ** تای چندی مست و بی‌خود می‌شدند
  • بوالفضولی گفت صوفی را که چیست ** سفره‌ای آویخته وز نان تهیست
  • گفت رو رو نقش بی‌معنیستی ** تو بجو هستی که عاشق نیستی
  • عشق نان بی نان غذای عاشق است ** بند هستی نیست هر کو صادقست 3020
  • عاشقان را کار نبود با وجود ** عاشقان را هست بی سرمایه سود
  • بال نه و گرد عالم می‌پرند ** دست نه و گو ز میدان می‌برند
  • آن فقیری کو ز معنی بوی یافت ** دست ببریده همی زنبیل بافت
  • عاشقان اندر عدم خیمه زدند ** چون عدم یک‌رنگ و نفس واحدند