English    Türkçe    فارسی   

3
3491-3515

  • هر دو دلالان بازار ضمیر ** رختها را می‌ستایند ای امیر
  • گر تو صراف دلی فکرت شناس ** فرق کن سر دو فکر چون نخاس
  • ور ندانی این دو فکرت از گمان ** لا خلابه گوی و مشتاب و مران
  • حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا
  • آن یکی یاری پیمبر را بگفت ** که منم در بیعها با غبن جفت
  • مکر هر کس کو فروشد یا خرد ** همچو سحرست و ز راهم می‌برد 3495
  • گفت در بیعی که ترسی از غرار ** شرط کن سه روز خود را اختیار
  • که تانی هست از رحمان یقین ** هست تعجیلت ز شیطان لعین
  • پیش سگ چون لقمه نان افکنی ** بو کند آنگه خورد ای معتنی
  • او ببینی بو کند ما با خرد ** هم ببوییمش به عقل منتقد
  • با تانی گشت موجود از خدا ** تابه شش روز این زمین و چرخها 3500
  • ورنه قادر بود کو کن فیکون ** صد زمین و چرخ آوردی برون
  • آدمی را اندک اندک آن همام ** تا چهل سالش کند مرد تمام
  • گرچه قادر بود کاندر یک نفس ** از عدم پران کند پنجاه کس
  • عیسی قادر بود کو از یک دعا ** بی توقف بر جهاند مرده را
  • خالق عیسی بنتواند که او ** بی توقف مردم آرد تو بتو 3505
  • این تانی از پی تعلیم تست ** که طلب آهسته باید بی سکست
  • جو یکی کوچک که دایم می‌رود ** نه نجس گردد نه گنده می‌شود
  • زین تانی زاید اقبال و سرور ** این تانی بیضه دولت چون طیور
  • مرغ کی ماند به بیضه‌ای عنید ** گرچه از بیضه همی آید پدید
  • باش تا اجزای تو چون بیضه‌ها ** مرغها زایند اندر انتها 3510
  • بیضه‌ی مار ارچه ماند در شبه ** بیضه گنجشک را دورست ره
  • دانه‌ی آبی به دانه سیب نیز ** گرچه ماند فرقها دان ای عزیز
  • برگها هم‌رنگ باشد در نظر ** میوه‌ها هر یک بود نوعی دگر
  • برگهای جسمها ماننده‌اند ** لیک هر جانی بریعی زنده‌اند
  • خلق در بازار یکسان می‌روند ** آن یکی در ذوق و دیگر دردمند 3515