English    Türkçe    فارسی   

3
4315-4339

  • زانک نور از دل برین دیده نشست ** تا چو دل شد دیده‌ی تو عاطلست 4315
  • دل چو بر انوار عقلی نیز زد ** زان نصیبی هم بدو دیده دهد
  • پس بدان کاب مبارک ز آسمان ** وحی دلها باشد و صدق بیان
  • ما چو آن کره هم آب جو خوریم ** سوی آن وسواس طاعن ننگریم
  • پی‌رو پیغمبرانی ره سپر ** طعنه‌ی خلقان همه بادی شمر
  • آن خداوندان که ره طی کرده‌اند ** گوش فا بانگ سگان کی کرده‌اند 4320
  • بقیه‌ی ذکر آن مهمان مسجد مهمان‌کش
  • باز گو کان پاک‌باز شیرمرد ** اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد
  • خفت در مسجد خود او را خواب کو ** مرد غرقه گشته چون خسپد بجو
  • خواب مرغ و ماهیان باشد همی ** عاشقان را زیر غرقاب غمی
  • نیمشب آواز با هولی رسید ** کایم آیم بر سرت ای مستفید
  • پنج کرت این چنین آواز سخت ** می‌رسید و دل همی‌شد لخت‌لخت 4325
  • تفسیر آیت واجلب علیهم بخیلک و رجلک
  • تو چو عزم دین کنی با اجتهاد ** دیو بانگت بر زند اندر نهاد
  • که مرو زان سو بیندیش ای غوی ** که اسیر رنج و درویشی شوی
  • بی‌نوا گردی ز یاران وابری ** خوار گردی و پشیمانی خوری
  • تو ز بیم بانگ آن دیو لعین ** وا گریزی در ضلالت از یقین
  • که هلا فردا و پس فردا مراست ** راه دین پویم که مهلت پیش ماست 4330
  • مرگ بینی باز کو از چپ و راست ** می‌کشد همسایه را تا بانگ خاست
  • باز عزم دین کنی از بیم جان ** مرد سازی خویشتن را یک زمان
  • پس سلح بر بندی از علم و حکم ** که من از خوفی نیارم پای کم
  • باز بانگی بر زند بر تو ز مکر ** که بترس و باز گرد از تیغ فقر
  • باز بگریزی ز راه روشنی ** آن سلاح علم و فن را بفکنی 4335
  • سالها او را به بانگی بنده‌ای ** در چنین ظلمت نمد افکنده‌ای
  • هیبت بانگ شیاطین خلق را ** بند کردست و گرفته حلق را
  • تا چنان نومید شد جانشان ز نور ** که روان کافران ز اهل قبور
  • این شکوه بانگ آن ملعون بود ** هیبت بانگ خدایی چون بود