English    Türkçe    فارسی   

3
649-673

  • تا نباید گرگ آسیبی زند ** روستایی ریش خواجه بر کند
  • این چنین دندان‌کنان تا نیمشب ** جانشان از ناف می‌آمد به لب 650
  • ناگهان تمثال گرگ هشته‌ای ** سر بر آورد از فراز پشته‌ای
  • تیر را بگشاد آن خواجه ز شست ** زد بر آن حیوان که تا افتاد پست
  • اندر افتادن ز حیوان باد جست ** روستایی های کرد و کوفت دست
  • ناجوامردا که خرکره‌ی منست ** گفت نه این گرگ چون آهرمنست
  • اندرو اشکال گرگی ظاهرست ** شکل او از گرگی او مخبرست 655
  • گفت نه بادی که جست از فرج وی ** می‌شناسم همچنانک آبی ز می
  • کشته‌ای خرکره‌ام را در ریاض ** که مبادت بسط هرگز ز انقباض
  • گفت نیکوتر تفحص کن شبست ** شخصها در شب ز ناظر محجبست
  • شب غلط بنماید و مبدل بسی ** دید صایب شب ندارد هر کسی
  • هم شب و هم ابر و هم باران ژرف ** این سه تاریکی غلط آرد شگرف 660
  • گفت آن بر من چو روز روشنست ** می‌شناسم باد خرکره‌ی منست
  • در میان بیست باد آن باد را ** می‌شناسم چون مسافر زاد را
  • خواجه بر جست و بیامد ناشکفت ** روستایی را گریبانش گرفت
  • کابله طرار شید آورده‌ای ** بنگ و افیون هر دو با هم خورده‌ای
  • در سه تاریکی شناسی باد خر ** چون ندانی مر مرا ای خیره‌سر 665
  • آنک داند نیمشب گوساله را ** چون نداند همره ده‌ساله را
  • خویشتن را عارف و واله کنی ** خاک در چشم مروت می‌زنی
  • که مرا از خویش هم آگاه نیست ** در دلم گنجای جز الله نیست
  • آنچ دی خوردم از آنم یاد نیست ** این دل از غیر تحیر شاد نیست
  • عاقل و مجنون حقم یاد آر ** در چنین بی‌خویشیم معذور دار 670
  • آنک مرداری خورد یعنی نبید ** شرع او را سوی معذوران کشید
  • مست و بنگی را طلاق و بیع نیست ** همچو طفلست او معاف و معتقیست
  • مستیی کید ز بوی شاه فرد ** صد خم می در سر و مغز آن نکرد