English    Türkçe    فارسی   

4
1196-1220

  • خاصه مرد حق که در فضلست چست ** پر شود زان باد چون خیک درست
  • ور نباشد اهل زان باد دروغ ** خیک بدریدست کی گیرد فروغ
  • این مثل از خود نگفتم ای رفیق ** سرسری مشنو چو اهلی و مفیق
  • این پیمبر گفت چون بشنید قدح ** که چرا فربه شود احمد به مدح
  • رفت شاعر پیش آن شاه و ببرد ** شعر اندر شکر احسان کان نمرد 1200
  • محسنان مردند و احسانها بماند ** ای خنک آن را که این مرکب براند
  • ظالمان مردند و ماند آن ظلمها ** وای جانی کو کند مکر و دها
  • گفت پیغامبر خنک آن را که او ** شد ز دنیا ماند ازو فعل نکو
  • مرد محسن لیک احسانش نمرد ** نزد یزدان دین و احسان نیست خرد
  • وای آنکو مرد و عصیانش نمود ** تا نپنداری به مرگ او جان ببرد 1205
  • این رها کن زانک شاعر بر گذر ** وام‌دارست و قوی محتاج زر
  • برد شاعر شعر سوی شهریار ** بر امید بخشش و احسان پار
  • نازنین شعری پر از در درست ** بر امید و بوی اکرام نخست
  • شاه هم بر خوی خود گفتش هزار ** چون چنین بد عادت آن شهریار
  • لیک این بار آن وزیر پر ز جود ** بر براق عز ز دنیا رفته بود 1210
  • بر مقام او وزیر نو رئیس ** گشته لیکن سخت بی‌رحم و خسیس
  • گفت ای شه خرجها داریم ما ** شاعری را نبود این بخشش جزا
  • من به ربع عشر این ای مغتنم ** مرد شاعر را خوش و راضی کنم
  • خلق گفتندش که او از پیش‌دست ** ده هزاران زین دلاور برده است
  • بعد شکر کلک خایی چون کند ** بعد سلطانی گدایی چون کند 1215
  • گفت بفشارم ورا اندر فشار ** تا شود زار و نزار از انتظار
  • آنگه ار خاکش دهم از راه من ** در رباید هم‌چو گلبرگ از چمن
  • این به من بگذار که استادم درین ** گر تقاضاگر بود هر آتشین
  • از ثریا گر بپرد تا ثری ** نرم گردد چون ببیند او مرا
  • گفت سلطانش برو فرمان تراست ** لیک شادش کن که نیکوگوی ماست 1220