English    Türkçe    فارسی   

4
124-148

  • گفت ای شیدا تو ابله بوده‌ای ** ابلهی وز عاقلان نشنوده‌ای
  • باد را دیدی که می‌جنبد بدان ** بادجنبانیست اینجا بادران 125
  • مروحهى تصريف صنع ايزدش ** زد بر اين باد و همىجنباندش
  • جزو بادی که به حکم ما درست ** بادبیزن تا نجنبانی نجست
  • جنبش این جزو باد ای ساده مرد ** بی‌تو و بی‌بادبیزن سر نکرد
  • جنبش باد نفس کاندر لبست ** تابع تصریف جان و قالبست
  • گاه دم را مدح و پیغامی کنی ** گاه دم را هجو و دشنامی کنی 130
  • پس بدان احوال دیگر بادها ** که ز جز وی کل می‌بیند نهی
  • باد را حق گه بهاری می‌کند ** در دیش زین لطف عاری می‌کند
  • بر گروه عاد صرصر می‌کند ** باز بر هودش معطر می‌کند
  • می‌کند یک باد را زهر سموم ** مر صبا را می‌کند خرم‌قدوم
  • باد دم را بر تو بنهاد او اساس ** تا کنی هر باد را بر وی قیاس 135
  • دم نمی‌گردد سخن بی‌لطف و قهر ** بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
  • مروحه جنبان پی انعام کس ** وز برای قهر هر پشه و مگس
  • مروحه‌ی تقدیر ربانی چرا ** پر نباشد ز امتحان و ابتلا
  • چونک جزو باد دم یا مروحه ** نیست الا مفسده یا مصلحه
  • این شمال و این صبا و این دبور ** کی بود از لطف و از انعام دور 140
  • یک کف گندم ز انباری ببین ** فهم کن کان جمله باشد همچنین
  • کل باد از برج باد آسمان ** کی جهد بی مروحه‌ی آن بادران
  • بر سر خرمن به وقت انتقاد ** نه که فلاحان ز حق جویند باد
  • تا جدا گردد ز گندم کاهها ** تا به انباری رود یا چاهها
  • چون بماند دیر آن باد وزان ** جمله را بینی به حق لابه‌کنان 145
  • همچنین در طلق آن باد ولاد ** گر نیاید بانگ درد آید که داد
  • گر نمی‌دانند کش راننده اوست ** باد را پس کردن زاری چه خوست
  • اهل کشتی همچنین جویای باد ** جمله خواهانش از آن رب العباد