English    Türkçe    فارسی   

4
1402-1426

  • داند او کو نیک‌بخت و محرمست ** زیرکی ز ابلیس و عشق از آدمست
  • زیرکی سباحی آمد در بحار ** کم رهد غرقست او پایان کار
  • هل سباحت را رها کن کبر و کین ** نیست جیحون نیست جو دریاست این
  • وانگهان دریای ژرف بی‌پناه ** در رباید هفت دریا را چو کاه 1405
  • عشق چون کشتی بود بهر خواص ** کم بود آفت بود اغلب خلاص
  • زیرکی بفروش و حیرانی بخر ** زیرکی ظنست و حیرانی نظر
  • عقل قربان کن به پیش مصطفی ** حسبی الله گو که الله‌ام کفی
  • هم‌چو کنعان سر ز کشتی وا مکش ** که غرورش داد نفس زیرکش
  • که برآیم بر سر کوه مشید ** منت نوحم چرا باید کشید 1410
  • چون رمى از منتش اى بىرشد ** كه خدا هم منت او مىكشد
  • چون رمی از منتش بر جان ما ** چونک شکر و منتش گوید خدا
  • تو چه دانی ای غراره‌ی پر حسد ** منت او را خدا هم می‌کشد
  • کاشکی او آشنا ناموختی ** تا طمع در نوح و کشتی دوختی
  • کاش چون طفل از حیل جاهل بدی ** تا چو طفلان چنگ در مادر زدی 1415
  • یا به علم نقل کم بودی ملی ** علم وحی دل ربودی از ولی
  • با چنین نوری چو پیش آری کتاب ** جان وحی آسای تو آرد عتاب
  • چون تیمم با وجود آب دان ** علم نقلی با دم قطب زمان
  • خویش ابله کن تبع می‌رو سپس ** رستگی زین ابلهی یابی و بس
  • اکثر اهل الجنه البله ای پسر ** بهر این گفتست سلطان البشر 1420
  • زیرکی چون کبر و باد انگیز تست ** ابلهی شو تا بماند دل درست
  • ابلهی نه کو به مسخرگی دوتوست ** ابلهی کو واله و حیران هوست
  • ابلهان‌اند آن زنان دست بر ** از کف ابله وز رخ یوسف نذر
  • عقل را قربان کن اندر عشق دوست ** عقلها باری از آن سویست کوست
  • عقلها آن سو فرستاده عقول ** مانده این سو که نه معشوقست گول 1425
  • زین سر از حیرت گر این عقلت رود ** هر سو مویت سر و عقلی شود