English    Türkçe    فارسی   

4
1507-1531

  • نقش آدم لیک معنی جبرئیل ** رسته از خشم و هوا و قال و قیل
  • از ریاضت رسته وز زهد و جهاد ** گوییا از آدمی او خود نزاد
  • قسم دیگر با خران ملحق شدند ** خشم محض و شهوت مطلق شدند
  • وصف جبریلی دریشان بود رفت ** تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت 1510
  • مرده گردد شخص کو بی‌جان شود ** خر شود چون جان او بی‌آن شود
  • زانک جانی کان ندارد هست پست ** این سخن حقست و صوفی گفته است
  • او ز حیوانها فزون‌تر جان کند ** در جهان باریک کاریها کند
  • مکر و تلبیسی که او داند تنید ** آن ز حیوان دیگر ناید پدید
  • جامه‌های زرکشی را بافتن ** درها از قعر دریا یافتن 1515
  • خرده‌کاریهای علم هندسه ** یا نجوم و علم طب و فلسفه
  • که تعلق با همین دنیاستش ** ره به هفتم آسمان بر نیستش
  • این همه علم بنای آخرست ** که عماد بود گاو و اشترست
  • بهر استبقای حیوان چند روز ** نام آن کردند این گیجان رموز
  • علم راه حق و علم منزلش ** صاحب دل داند آن را با دلش 1520
  • پس درین ترکیب حیوان لطیف ** آفرید و کرد با دانش الیف
  • نام کالانعام کرد آن قوم را ** زانک نسبت کو بیقظه نوم را
  • روح حیوانی ندارد غیر نوم ** حسهای منعکس دارند قوم
  • یقظه آمد نوم حیوانی نماند ** انعکاس حس خود از لوح خواند
  • هم‌چو حس آنک خواب او را ربود ** چون شد او بیدار عکسیت نمود 1525
  • لاجرم اسفل بود از سافلین ** ترک او کن لا احب الافلین
  • در تفسیر این آیت کی و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا
  • زانک استعداد تبدیل و نبرد ** بودش از پستی و آن را فوت کرد
  • باز حیوان را چو استعداد نیست ** عذر او اندر بهیمی روشنیست
  • زو چو استعداد شد کان رهبرست ** هر غذایی کو خورد مغز خرست
  • گر بلادر خورد او افیون شود ** سکته و بی‌عقلیش افزون شود 1530
  • ماند یک قسم دگر اندر جهاد ** نیم حیوان نیم حی با رشاد