English    Türkçe    فارسی   

4
1617-1641

  • دید طین آدم و دینش ندید ** این جهان دید آن جهان‌بینش ندید
  • فضل مردان بر زنان ای بو شجاع ** نیست بهر قوت و کسب و ضیاع
  • ورنه شیر و پیل را بر آدمی ** فضل بودی بهر قوت ای عمی
  • فضل مردان بر زن ای حالی‌پرست ** زان بود که مرد پایان بین‌ترست 1620
  • مرد کاندر عاقبت‌بینی خمست ** او ز اهل عاقبت چون زن کمست
  • از جهان دو بانگ می‌آید به ضد ** تا کدامین را تو باشی مستعد
  • آن یکی بانگش نشور اتقیا ** وان یکی بانگش فریب اشقیا
  • من شکوفه‌ی خارم ای خوش گرمدار ** گل بریزد من بمانم شاخ خار
  • بانگ اشکوفه‌ش که اینک گل‌فروش ** بانگ خار او که سوی ما مکوش 1625
  • این پذیرفتی بماندی زان دگر ** که محب از ضد محبوبست کر
  • آن یکی بانگ این که اینک حاضرم ** بانگ دیگر بنگر اندر آخرم
  • حاضری‌ام هست چون مکر و کمین ** نقش آخر ز آینه‌ی اول ببین
  • چون یکی زین دو جوال اندر شدی ** آن دگر را ضد و نا درخور شدی
  • ای خنک آنکو ز اول آن شنید ** کش عقول و مسمع مردان شنید 1630
  • خانه خالی یافت و جا را او گرفت ** غیر آنش کژ نماید یا شگفت
  • کوزه‌ی نو کو به خود بولی کشید ** آن خبث را آب نتواند برید
  • در جهان هر چیز چیزی می‌کشد ** کفر کافر را و مرشد را رشد
  • کهربا هم هست و مقناطیس هست ** تا تو آهن یا کهی آیی بشست
  • برد مقناطیست ار تو آهنی ** ور کهی بر کهربا بر می‌تنی 1635
  • آن یکی چون نیست با اخیار یار ** لاجرم شد پهلوی فجار جار
  • هست موسی پیش قبطی بس ذمیم ** هست هامان پیش سبطی بس رجیم
  • جان هامان جاذب قبطی شده ** جان موسی طالب سبطی شده
  • معده‌ی خر که کشد در اجتذاب ** معده‌ی آدم جذوب گندم آب
  • گر تو نشناسی کسی را از ظلام ** بنگر او را کوش سازیدست امام 1640
  • بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعام‌الله
  • زانک هر کره پی مادر رود ** تا بدان جنسیتش پیدا شود