English    Türkçe    فارسی   

4
169-193

  • گفت عمر حاش لله که خدا ** بار اول قهر بارد در جزا
  • بارها پوشد پی اظهار فضل ** باز گیرد از پی اظهار عدل 170
  • تا که این هر دو صفت ظاهر شود ** آن مبشر گردد این منذر شود
  • بارها زن نیز این بد کرده بود ** سهل بگذشت آن و سهلش می‌نمود
  • آن نمی‌دانست عقل پای‌سست ** که سبو دایم ز جو ناید درست
  • آنچنانش تنگ آورد آن قضا ** که منافق را کند مرگ فجا
  • نه طریق و نه رفیق و نه امان ** دست کرده آن فرشته سوی جان 175
  • آنچنان کین زن در آن حجره جفا ** خشک شد او و حریفش ز ابتلا
  • گفت صوفی با دل خود کای دو گبر ** از شما کینه کشم لیکن به صبر
  • لیک نادانسته آرم این نفس ** تا که هر گوشی ننوشد این جرس
  • از شما پنهان کشد کینه محق ** اندک اندک هم‌چو بیماری دق
  • مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم ** لیک پندارد بهر دم بهترم 180
  • هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و او ** غره‌ی آن گفت کین کفتار کو
  • هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبود ** سمج و دهلیز و ره بالا نبود
  • نه تنوری که در آن پنهان شود ** نه جوالی که حجاب آن شود
  • هم‌چو عرصه‌ی پهن روز رستخیز ** نه گو و نه پشته نه جای گریز
  • گفت یزدان وصف این جای حرج ** بهر محشر لا تری فیها عوج 185
  • معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
  • چادر خود را برو افکند زود ** مرد را زن ساخت و در را بر گشود
  • زیر چادر مرد رسوا و عیان ** سخت پیدا چون شتر بر نردبان
  • گفت خاتونیست از اعیان شهر ** مر ورا از مال و اقبالست بهر
  • در ببستم تا کسی بیگانه‌ای ** در نیاید زود نادانانه‌ای
  • گفت صوفی چیستش هین خدمتی ** تا بر آرم بی‌سپاس و منتی 190
  • گفت میلش خویشی و پیوستگیست ** نیک خاتونیست حق داند که کیست
  • خواست دختر را ببیند زیر دست ** اتفاقا دختر اندر مکتبست
  • باز گفت ار آرد باشد یا سبوس ** می‌کنم او را به جان و دل عروس