English    Türkçe    فارسی   

4
216-240

  • از پی آن گفت حق خود را سمیع ** تا ببندی لب ز گفتار شنیع
  • از پی آن گفت حق خود را علیم ** تا نیندیشی فسادی تو ز بیم
  • نیست اینها بر خدا اسم علم ** که سیه کافور دارد نام هم
  • اسم مشتقست و اوصاف قدیم ** نه مثال علت اولی سقیم
  • ورنه تسخر باشد و طنز و دها ** کر را سامع ضریران را ضیا 220
  • یا علم باشد حیی نام وقیح ** یا سیاه زشت را نام صبیح
  • طفلک نوزاده را حاجی لقب ** یا لقب غازی نهی بهر نسب
  • گر بگویند این لقبها در مدیح ** تا ندارد آن صفت نبود صحیح
  • تسخر و طنزی بود آن یا جنون ** پاک حق عما یقول الظالمون
  • من همی دانستمت پیش از وصال ** که نکورویی ولیکن بدخصال 225
  • من همی دانستمت پیش از لقا ** کز ستیزه راسخی اندر شقا
  • چونک چشمم سرخ باشد در غمش ** دانمش زان درد گر کم بینمش
  • تو مرا چون بره دیدی بی شبان ** تو گمان بردی ندارم پاسبان
  • عاشقان از درد زان نالیده‌اند ** که نظر ناجایگه مالیده‌اند
  • بی‌شبان دانسته‌اند آن ظبی را ** رایگان دانسته‌اند آن سبی را 230
  • تا ز غمزه تیر آمد بر جگر ** که منم حارس گزافه کم نگر
  • کی کم از بره کم از بزغاله‌ام ** که نباشد حارس از دنباله‌ام
  • حارسی دارم که ملکش می‌سزد ** داند او بادی که آن بر من وزد
  • سرد بود آن باد یا گرم آن علیم ** نیست غافل نیست غایب ای سقیم
  • نفس شهوانی ز حق کرست و کور ** من به دل کوریت می‌دیدم ز دور 235
  • هشت سالت زان نپرسیدم به هیچ ** که پرت دیدم ز جهل پیچ پیچ
  • خود چه پرسم آنک او باشد بتون ** که تو چونی چون بود او سرنگون
  • مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام
  • شهوت دنیا مثال گلخنست ** که ازو حمام تقوی روشنست
  • لیک قسم متقی زین تون صفاست ** زانک در گرمابه است و در نقاست
  • اغنیا ماننده‌ی سرگین‌کشان ** بهر آتش کردن گرمابه‌بان 240