English    Türkçe    فارسی   

4
2393-2417

  • کی ببینم من رخ آن سیم‌ساق ** هین مکن تکلیف ما لیس یطاق
  • باز حس کژ نبیند غیر کژ ** خواه کژ غژ پیش او یا راست غژ
  • چشم احول از یکی دیدن یقین ** دانک معزولست ای خواجه معین 2395
  • تو که فرعونی همه مکری و زرق ** مر مرا از خود نمی‌دانی تو فرق
  • منگر از خود در من ای کژباز تو ** تا یکی تو را نبینی تو دوتو
  • بنگر اندر من ز من یک ساعتی ** تا ورای کون بینی ساحتی
  • وا رهی از تنگی و از ننگ و نام ** عشق اندر عشق بینی والسلام
  • پس بدانی چونک رستی از بدن ** گوش و بینی چشم می‌داند شدن 2400
  • راست گفتست آن شه شیرین‌زبان ** چشم گرد مو به موی عارفان
  • چشم را چشمی نبود اول یقین ** در رحم بود او جنین گوشتین
  • علت دیدن مدان پیه ای پسر ** ورنه خواب اندر ندیدی کس صور
  • آن پری و دیو می‌بیند شبیه ** نیست اندر دیدگاه هر دو پیه
  • نور را با پیه خود نسبت نبود ** نسبتش بخشید خلاق ودود 2405
  • آدمست از خاک کی ماند به خاک ** جنیست از نار بی‌هیچ اشتراک
  • نیست مانندای آتش آن پری ** گر چه اصلش اوست چون می‌بنگری
  • مرغ از بادست و کی ماند به باد ** نامناسب را خدا نسبت به داد
  • نسبت این فرعها با اصلها ** هست بی‌چون ار چه دادش وصلها
  • آدمی چون زاده‌ی خاک هباست ** این پسر را با پدر نسبت کجاست 2410
  • نسبتی گر هست مخفی از خرد ** هست بی‌چون و خرد کی پی برد
  • باد را بی چشم اگر بینش نداد ** فرق چون می‌کرد اندر قوم عاد
  • چون همی دانست مومن از عدو ** چون همی دانست می را از کدو
  • آتش نمرود را گر چشم نیست ** با خلیلش چون تجشم کردنیست
  • گر نبودی نیل را آن نور و دید ** از چه قبطی را ز سبطی می‌گزید 2415
  • گرنه کوه و سنگ با دیدار شد ** پس چرا داود را او یار شد
  • این زمین را گر نبودی چشم جان ** از چه قارون را فرو خورد آنچنان