English    Türkçe    فارسی   

4
249-273

  • حرص تو چون آتشست اندر جهان ** باز کرده هر زبانه صد دهان
  • پیش عقل این زر چو سرگین ناخوشست ** گرچه چون سرگین فروغ آتشست 250
  • آفتابی که دم از آتش زند ** چرک تر را لایق آتش کند
  • آفتاب آن سنگ را هم کرد زر ** تا بتون حرص افتد صد شرر
  • آنک گوید مال گرد آورده‌ام ** چیست یعنی چرک چندین برده‌ام
  • این سخن گرچه که رسوایی‌فزاست ** در میان تونیان زین فخرهاست
  • که تو شش سله کشیدی تا به شب ** من کشیدم بیست سله بی کرب 255
  • آنک در تون زاد و پاکی را ندید ** بوی مشک آرد برو رنجی پدید
  • قصه‌ی آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
  • آن یکی افتاد بیهوش و خمید ** چونک در بازار عطاران رسید
  • بوی عطرش زد ز عطاران راد ** تا بگردیدش سر و بر جا فتاد
  • هم‌چو مردار اوفتاد او بی‌خبر ** نیم روز اندر میان ره‌گذر
  • جمع آمد خلق بر وی آن زمان ** جملگان لاحول‌گو درمان کنان 260
  • آن یکی کف بر دل او می براند ** وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند
  • او نمی‌دانست کاندر مرتعه ** از گلاب آمد ورا آن واقعه
  • آن یکی دستش همی‌مالید و سر ** وآن دگر کهگل همی آورد تر
  • آن بخور عود و شکر زد به هم ** وآن دگر از پوششش می‌کرد کم
  • وآن دگر نبضش که تا چون می‌جهد ** وان دگر بوی از دهانش می‌ستد 265
  • تا که می خوردست و یا بنگ و حشیش ** خلق درماندند اندر بیهشیش
  • پس خبر بردند خویشان را شتاب ** که فلان افتاده است آن‌جا خراب
  • کس نمی داند که چون مصروع گشت ** یا چه شد کو را فتاد از بام طشت
  • یک برادر داشت آن دباغ زفت ** گربز و دانا بیامد زود تفت
  • اندکی سرگین سگ در آستین ** خلق را بشکافت و آمد با حنین 270
  • گفت من رنجش همی دانم ز چیست ** چون سبب دانی دوا کردن جلیست
  • چون سبب معلوم نبود مشکلست ** داروی رنج و در آن صد محملست
  • چون بدانستی سبب را سهل شد ** دانش اسباب دفع جهل شد