English    Türkçe    فارسی   

4
2773-2797

  • خرمن فرعون را داد او به باد ** هیچ شه را این چنین صاحب مباد
  • نومید شدن موسی علیه‌السلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعون
  • گفت موسی لطف بنمودیم وجود ** خود خداوندیت را روزی نبود
  • آن خداوندی که نبود راستین ** مر ورا نه دست دان نه آستین 2775
  • آن خداوندی که دزدیده بود ** بی دل و بی جان و بی دیده بود
  • آن خداوندی که دادندت عوام ** باز بستانند از تو هم‌چو وام
  • ده خداوندی عاریت به حق ** تا خداوندیت بخشد متفق
  • منازعت امیران عرب با مصطفی علیه‌السلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیه‌السلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفین
  • آن امیران عرب گرد آمدند ** نزد پیغامبر منازع می‌شدند
  • که تو میری هر یک از ما هم امیر ** بخش کن این ملک و بخش خود بگیر 2780
  • هر یکی در بخش خود انصاف‌جو ** تو ز بخش ما دو دست خود بشو
  • گفت میری مر مرا حق داده است ** سروری و امر مطلق داده است
  • کین قران احمدست و دور او ** هین بگیرید امر او را اتقوا
  • قوم گفتندش که ما هم زان قضا ** حاکمیم و داد امیریمان خدا
  • گفت لیکن مر مرا حق ملک داد ** مر شما را عاریه از بهر زاد 2785
  • میری من تا قیامت باقیست ** میری عاریتی خواهد شکست
  • قوم گفتند ای امیر افزون مگو ** چیست حجت بر فزون‌جویی تو
  • در زمان ابری برآمد ز امر مر ** سیل آمد گشت آن اطراف پر
  • رو به شهر آورد سیل بس مهیب ** اهل شهر افغان‌کنان جمله رعیب
  • گفت پیغامبر که وقت امتحان ** آمد اکنون تا گمارد گردد عیان 2790
  • هر امیری نیزه‌ی خود در فکند ** تا شود در امتحان آن سیل‌بند
  • پس قضیب انداخت در وی مصطفی ** آن قضیب معجز فرمان روا
  • نیزه‌ها را هم‌چو خاشاکی ربود ** آب تیز سیل پرجوش عنود
  • نیزه‌ها گم گشت جمله و آن قضیب ** بر سر آب ایستاده چون رقیب
  • ز اهتمام آن قضیب آن سیل زفت ** روبگردانید و آن سیلاب رفت 2795
  • چون بدیدند از وی آن امر عظیم ** پس مقر گشتند آن میران ز بیم
  • جز سه کس که حقد ایشان چیره بود ** ساحرش گفتند و کاهی از جحود