English    Türkçe    فارسی   

4
2785-2809

  • گفت لیکن مر مرا حق ملک داد ** مر شما را عاریه از بهر زاد 2785
  • میری من تا قیامت باقیست ** میری عاریتی خواهد شکست
  • قوم گفتند ای امیر افزون مگو ** چیست حجت بر فزون‌جویی تو
  • در زمان ابری برآمد ز امر مر ** سیل آمد گشت آن اطراف پر
  • رو به شهر آورد سیل بس مهیب ** اهل شهر افغان‌کنان جمله رعیب
  • گفت پیغامبر که وقت امتحان ** آمد اکنون تا گمارد گردد عیان 2790
  • هر امیری نیزه‌ی خود در فکند ** تا شود در امتحان آن سیل‌بند
  • پس قضیب انداخت در وی مصطفی ** آن قضیب معجز فرمان روا
  • نیزه‌ها را هم‌چو خاشاکی ربود ** آب تیز سیل پرجوش عنود
  • نیزه‌ها گم گشت جمله و آن قضیب ** بر سر آب ایستاده چون رقیب
  • ز اهتمام آن قضیب آن سیل زفت ** روبگردانید و آن سیلاب رفت 2795
  • چون بدیدند از وی آن امر عظیم ** پس مقر گشتند آن میران ز بیم
  • جز سه کس که حقد ایشان چیره بود ** ساحرش گفتند و کاهی از جحود
  • ملک بر بسته چنان باشد ضعیف ** ملک بر رسته چنین باشد شریف
  • نیزه‌ها را گر ندیدی با قضیب ** نامشان بین نام او بین این نجیب
  • نامشان را سیل تیز مرگ برد ** نام او و دولت تیزش نمرد 2800
  • پنج نوبت می‌زنندش بر دوام ** هم‌چنین هر روز تا روز قیام
  • گر ترا عقلست کردم لطفها ** ور خری آورده‌ام خر را عصا
  • آنچنان زین آخرت بیرون کنم ** کز عصا گوش و سرت پر خون کنم
  • اندرین آخر خران و مردمان ** می‌نیابند از جفای تو امان
  • نک عصا آورده‌ام بهر ادب ** هر خری را کو نباشد مستحب 2805
  • اژدهایی می‌شود در قهر تو ** که اژدهایی گشته‌ای در فعل و خو
  • اژدهای کوهیی تو بی‌امان ** لیک بنگر اژدهای آسمان
  • این عصا از دوزخ آمد چاشنی ** که هلا بگریز اندر روشنی
  • ورنه در مانی تو در دندان من ** مخلصت نبود ز در بندان من