English    Türkçe    فارسی   

4
2845-2869

  • گفت بی برهان نخواهم من شنید ** آنچ گولی آن به تقلیدی گزید 2845
  • هین بیاور حجت و برهان که من ** نشنوم بی حجت این را در زمن
  • گفت حجت در درون جانمست ** در درون جان نهان برهانمست
  • تو نمی‌بینی هلال از ضعف چشم ** من همی بینم مکن بر من تو خشم
  • گفت و گو بسیار گشت و خلق گیج ** در سر و پایان این چرخ پسیج
  • گفت یارا در درونم حجتیست ** بر حدوث آسمانم آیتیست 2850
  • من یقین دارم نشانش آن بود ** مر یقین‌دان را که در آتش رود
  • در زبان می‌ناید آن حجت بدان ** هم‌چو حال سر عشق عاشقان
  • نیست پیدا سر گفت و گوی من ** جز که زردی و نزاری روی من
  • اشک و خون بر رخ روانه می‌دود ** حجت حسن و جمالش می‌شود
  • گفت من اینها ندانم حجتی ** که بود در پیش عامه آیتی 2855
  • گفت چون قلبی و نقدی دم زنند ** که تو قلبی من تکویم ارجمند
  • هست آتش امتحان آخرین ** کاندر آتش در فتند این دو قرین
  • عام و خاص از حالشان عالم شوند ** از گمان و شک سوی ایقان روند
  • آب و آتش آمد ای جان امتحان ** نقد و قلبی را که آن باشد نهان
  • تا من و تو هر دو در آتش رویم ** حجت باقی حیرانان شویم 2860
  • تا من و تو هر دو در بحر اوفتیم ** که من و تو این کره را آیتیم
  • هم‌چنان کردند و در آتش شدند ** هر دو خود را بر تف آتش زدند
  • از خدا گوینده مرد مدعی ** رست و سوزید اندر آتش آن دعی
  • از مذن بشنو این اعلام را ** کوری افزون‌روان خام را
  • که نسوزیدست این نام از اجل ** کش مسمی صدر بودست و اجل 2865
  • صد هزاران زین رهان اندر قران ** بر دریده پرده‌های منکران
  • چون گرو بستند غالب شد صواب ** در دوام و معجزات و در جواب
  • فهم کردم کانک دم زد از سبق ** وز حدوث چرخ پیروزست و حق
  • حجت منکر هماره زردرو ** یک نشان بر صدق آن انکار کو