English    Türkçe    فارسی   

4
3007-3031

  • قاصدا سایل شدی در کاشفی ** بر عوام ار چه که تو زان واقفی
  • زآنک نیم علم آمد این سال ** هر برونی را نباشد آن مجال
  • هم سال از علم خیزد هم جواب ** هم‌چنانک خار و گل از خاک و آب
  • هم ضلال از علم خیزد هم هدی ** هم‌چنانک تلخ و شیرین از ندا 3010
  • ز آشنایی خیزد این بغض و ولا ** وز غذای خویش بود سقم و قوی
  • مستفید اعجمی شد آن کلیم ** تا عجمیان را کند زین سر علیم
  • ما هم از وی اعجمی سازیم خویش ** پاسخش آریم چون بیگانه پیش
  • خرفروشان خصم یکدیگر شدند ** تا کلید قفل آن عقد آمدند
  • پس بفرمودش خدا ای ذولباب ** چون بپرسیدی بیا بشنو جواب 3015
  • موسیا تخمی بکار اندر زمین ** تا تو خود هم وا دهی انصاف این
  • چونک موسی کشت و شد کشتش تمام ** خوشه‌هااش یافت خوبی و نظام
  • داس بگرفت و مر آن را می‌برید ** پس ندا از غیب در گوشش رسید
  • که چرا کشتی کنی و پروری ** چون کمالی یافت آن را می‌بری
  • گفت یا رب زان کنم ویران و پست ** که درینجا دانه هست و کاه هست 3020
  • دانه لایق نیست درانبار کاه ** کاه در انبار گندم هم تباه
  • نیست حکمت این دو را آمیختن ** فرق واجب می‌کند در بیختن
  • گفت این دانش تو از کی یافتی ** که به دانش بیدری بر ساختی
  • گفت تمییزم تو دادی ای خدا ** گفت پس تمییز چون نبود مرا
  • در خلایق روحهای پاک هست ** روحهای تیره‌ی گلناک هست 3025
  • این صدفها نیست در یک مرتبه ** در یکی درست و در دیگر شبه
  • واجبست اظهار این نیک و تباه ** هم‌چنانک اظهار گندمها ز کاه
  • بهر اظهارست این خلق جهان ** تا نماند گنج حکمتها نهان
  • کنت کنزا کنت مخفیا شنو ** جوهر خود گم مکن اظهار شو
  • بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ هم‌چون روغن پنهانست
  • جوهر صدقت خفی شد در دروغ ** هم‌چو طعم روغن اندر طعم دوغ 3030
  • آن دروغت این تن فانی بود ** راستت آن جان ربانی بود