English    Türkçe    فارسی   

5
1083-1107

  • بند گوش او شده هم هوش او  ** هوش با حق دار ای مدهوش او 
  • در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه 
  • هوش را توزیع کردی بر جهات  ** می‌نیرزد تره‌ای آن ترهات 
  • آب هش را می‌کشد هر بیخ خار  ** آب هوشت چون رسد سوی ثمار  1085
  • هین بزن آن شاخ بد را خو کنش  ** آب ده این شاخ خوش را نو کنش 
  • هر دو سبزند این زمان آخر نگر  ** کین شود باطل از آن روید ثمر 
  • آب باغ این را حلال آن را حرام  ** فرق را آخر ببینی والسلام 
  • عدل چه بود آب ده اشجار را  ** ظلم چه بود آب دادن خار را 
  • عدل وضع نعمتی در موضعش  ** نه بهر بیخی که باشد آبکش  1090
  • ظلم چه بود وضع در ناموضعی  ** که نباشد جز بلا را منبعی 
  • نعمت حق را به جان و عقل ده  ** نه به طبع پر زحیر پر گره 
  • بار کن بیگار غم را بر تنت  ** بر دل و جان کم نه آن جان کندنت 
  • بر سر عیسی نهاده تنگ بار  ** خر سکیزه می‌زند در مرغزار 
  • سرمه را در گوش کردن شرط نیست  ** کار دل را جستن از تن شرط نیست  1095
  • گر دلی رو ناز کن خواری مکش  ** ور تنی شکر منوش و زهر چش 
  • زهر تن را نافعست و قند بد  ** تن همان بهتر که باشد بی‌مدد 
  • هیزم دوزخ تنست و کم کنش  ** ور بروید هیزمی رو بر کنش 
  • ورنه حمال حطب باشی حطب  ** در دو عالم هم‌چو جفت بولهب 
  • از حطب بشناس شاخ سدره را  ** گرچه هر دو سبز باشند ای فتی  1100
  • اصل آن شاخست هفتم آسمان  ** اصل این شاخست از نار و دخان 
  • هست مانندا به صورت پیش حس  ** که غلط‌بینست چشم و کیش حس 
  • هست آن پیدا به پیش چشم دل  ** جهد کن سوی دل آ جهد المقل 
  • ور نداری پا بجنبان خویش را  ** تا ببینی هر کم و هر بیش را 
  • در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند» 
  • گر زلیخا بست درها هر طرف  ** یافت یوسف هم ز جنبش منصرف  1105
  • باز شد قفل و در و شد ره پدید  ** چون توکل کرد یوسف برجهید 
  • گر چه رخنه نیست عالم را پدید  ** خیره یوسف‌وار می‌باید دوید