English    Türkçe    فارسی   

5
1511-1535

  • شکر کین زر قلب پیدا شد کنون  ** پیش از آنک عمر بگذشتی فزون 
  • قلب ماندی تا ابد در گردنم  ** حیف بودی عمر ضایع کردنم 
  • چون بگه‌تر قلبی او رو نمود  ** پای خود زو وا کشم من زود زود 
  • یار تو چون دشمنی پیدا کند  ** گر حقد و رشک او بیرون زند 
  • تو از آن اعراض او افغان مکن  ** خویشتن را ابله و نادان مکن  1515
  • بلک شکر حق کن و نان بخش کن  ** که نگشتی در جوال او کهن 
  • از جوالش زود بیرون آمدی  ** تا بجویی یار صدق سرمدی 
  • نازنین یاری که بعد از مرگ تو  ** رشته‌ی یاری او گردد سه تو 
  • آن مگر سلطان بود شاه رفیع  ** یا بود مقبول سلطان و شفیع 
  • رستی از قلاب و سالوس و دغل  ** غر او دیدی عیان پیش از اجل  1520
  • این جفای خلق با تو در جهان  ** گر بدانی گنج زر آمد نهان 
  • خلق را با تو چنین بدخو کنند  ** تا ترا ناچار رو آن سو کنند 
  • این یقین دان که در آخر جمله‌شان  ** خصم گردند و عدو و سرکشان 
  • تو بمانی با فغان اندر لحد  ** لا تذرنی فرد خواهان از احد 
  • ای جفاات به ز عهد وافیان  ** هم ز داد تست شهد وافیان  1525
  • بشنو از عقل خود ای انباردار  ** گندم خود را به ارض الله سپار 
  • تا شود آمن ز دزد و از شپش  ** دیو را با دیوچه زوتر بکش 
  • کو همی ترساندت هم دم ز فقر  ** هم‌چو کبکش صید کن ای نره صقر 
  • باز سلطان عزیزی کامیار  ** ننگ باشد که کند کبکش شکار 
  • بس وصیت کرد و تخم وعظ کاشت  ** چون زمین‌شان شوره بد سودی نداشت  1530
  • گرچه ناصح را بود صد داعیه  ** پند را اذنی بباید واعیه 
  • تو به صد تلطیف پندش می‌دهی  ** او ز پندت می‌کند پهلو تهی 
  • یک کس نامستمع ز استیز و رد  ** صد کس گوینده را عاجز کند 
  • ز انبیا ناصح‌تر و خوش لهجه‌تر  ** کی بود کی گرفت دمشان در حجر 
  • زانچ کوه و سنگ درکار آمدند  ** می‌نشد بدبخت را بگشاده بند  1535