English    Türkçe    فارسی   

5
1736-1760

  • خلق گوید مرد مسکین آن فلان  ** تو بگویی زنده‌ام ای غافلان 
  • گر تن من هم‌چو تن‌ها خفته است  ** هشت جنت در دلم بشکفته است 
  • جان چو خفته در گل و نسرین بود  ** چه غمست ار تن در آن سرگین بود 
  • جان خفته چه خبر دارد ز تن  ** کو به گلشن خفت یا در گولخن 
  • می‌زند جان در جهان آبگون  ** نعره یا لیت قومی یعلمون  1740
  • گر نخواهد زیست جان بی این بدن  ** پس فلک ایوان کی خواهد بدن 
  • گر نخواهد بی بدن جان تو زیست  ** فی السماء رزقکم روزی کیست 
  • در بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن او از طعام الله چنانک فرمود الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع طعام الله و قوله ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله یرزقون فرحین 
  • وا رهی زین روزی ریزه‌ی کثیف  ** در فتی در لوت و در قوت شریف 
  • گر هزاران رطل لوتش می‌خوری  ** می‌روی پاک و سبک هم‌چون پری 
  • که نه حبس باد و قولنجت کند  ** چارمیخ معده آهنجت کند  1745
  • گر خوری کم گرسنه مانی چو زاغ  ** ور خوری پر گیرد آروغت دماغ 
  • کم خوری خوی بد و خشکی و دق  ** پر خوری شد تخمه را تن مستحق 
  • از طعام الله و قوت خوش‌گوار  ** بر چنان دریا چو کشتی شو سوار 
  • باش در روزه شکیبا و مصر  ** دم به دم قوت خدا را منتظر 
  • که آن خدای خوب‌کار بردبار  ** هدیه‌ها را می‌دهد در انتظار  1750
  • انتظار نان ندارد مرد سیر  ** که سبک آید وظیفه یا که دیر 
  • بی‌نوا هر دم همی گوید که کو  ** در مجاعت منتظر در جست و جو 
  • چون نباشی منتظر ناید به تو  ** آن نواله‌ی دولت هفتاد تو 
  • ای پدر الانتظار الانتظار  ** از برای خوان بالا مردوار 
  • هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت  ** آفتاب دولتی بر وی بتافت  1755
  • ضیف با همت چو ز آشی کم خورد  ** صاحب خوان آش بهتر آورد 
  • جز که صاحب خوان درویشی لیم  ** ظن بد کم بر به رزاق کریم 
  • سر برآور هم‌چو کوهی ای سند  ** تا نخستین نور خور بر تو زند 
  • که آن سر کوه بلند مستقر  ** هست خورشید سحر را منتظر 
  • جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات 
  • آن یکی می‌گفت خوش بودی جهان  ** گر نبودی پای مرگ اندر میان  1760