English    Türkçe    فارسی   

5
1980-2004

  • گر نداری از نفاق و بد امان  ** از چه داری بر برادر ظن همان  1980
  • بدگمان باشد همیشه زشت‌کار  ** نامه‌ی خود خواند اندر حق یار 
  • آن خسان که در کژیها مانده‌اند  ** انبیا را ساحر و کژ خوانده‌اند 
  • وآن امیران خسیس قلب‌ساز  ** این گمان بردند بر حجره‌ی ایاز 
  • کو دفینه دارد و گنج اندر آن  ** ز آینه‌ی خود منگر اندر دیگران 
  • شاه می‌دانست خود پاکی او  ** بهر ایشان کرد او آن جست و جو  1985
  • کای امیر آن حجره را بگشای در  ** نیم شب که باشد او زان بی‌خبر 
  • تا پدید آید سگالشهای او  ** بعد از آن بر ماست مالشهای او 
  • مر شما را دادم آن زر و گهر  ** من از آن زرها نخواهم جز خبر 
  • این همی‌گفت و دل او می‌طپید  ** از برای آن ایاز بی ندید 
  • که منم کین بر زبانم می‌رود  ** این جفاگر بشنود او چون شود  1990
  • باز می‌گوید به حق دین او  ** که ازین افزون بود تمکین او 
  • کی به قذف زشت من طیره شود  ** وز غرض وز سر من غافل بود 
  • مبتلی چون دید تاویلات رنج  ** برد بیند کی شود او مات رنج 
  • صاحب تاویل ایاز صابرست  ** کو به بحر عاقبتها ناظرست 
  • هم‌چو یوسف خواب این زندانیان  ** هست تعبیرش به پیش او عیان  1995
  • خواب خود را چون نداند مرد خیر  ** کو بود واقف ز سر خواب غیر 
  • گر زنم صد تیغ او را ز امتحان  ** کم نگردد وصلت آن مهربان 
  • داند او که آن تیغ بر خود می‌زنم  ** من ویم اندر حقیقت او منم 
  • بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بی‌نیازیست چنان که آینه بی‌صورتست و ساده است و بی‌صورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره 
  • جسم مجنون را ز رنج و دوریی  ** اندر آمد ناگهان رنجوریی 
  • خون بجوش آمد ز شعله‌ی اشتیاق  ** تا پدید آمد بر آن مجنون خناق  2000
  • پس طبیب آمد بدار و کردنش  ** گفت چاره نیست هیچ از رگ‌زنش 
  • رگ زدن باید برای دفع خون  ** رگ‌زنی آمد بدانجا ذو فنون 
  • بازوش بست و گرفت آن نیش او  ** بانک بر زد در زمان آن عشق‌خو 
  • مزد خود بستان و ترک فصد کن  ** گر بمیرم گو برو جسم کهن