English    Türkçe    فارسی   

5
2637-2661

  • چونک او افکند بر تو سایه را  ** دزدد آن بی‌مایه از تو مایه را 
  • عقل تو گر اژدهایی گشت مست  ** یار بد او را زمرد دان که هست 
  • دیده‌ی عقلت بدو بیرون جهد  ** طعن اوت اندر کف طاعون نهد 
  • جواب گفتن روبه خر را 
  • گفت روبه صاف ما را درد نیست  ** لیک تخییلات وهمی خورد نیست  2640
  • این همه وهم توست ای ساده‌دل  ** ورنه بر تو نه غشی دارم نه غل 
  • از خیال زشت خود منگر به من  ** بر محبان از چه داری س ظن 
  • ظن نیکو بر بر اخوان صفا  ** گرچه آید ظاهرا زیشان جفا 
  • این خیال و وهم بد چون شد پدید  ** صد هزاران یار را از هم برید 
  • مشفقی گر کرد جور و امتحان  ** عقل باید که نباشد بدگمان  2645
  • خصاه من بدرگ نبودم زشت‌اسم  ** آنک دیدی بد نبد بود آن طلسم 
  • ور بدی بد آن سگالش قدرا  ** عفو فرمایند یاران زان خطا 
  • عالم وهم و خیال طمع و بیم  ** هست ره‌رو را یکی سدی عظیم 
  • نقشهای این خیال نقش‌بند  ** چون خلیلی را که که بد شد گزند 
  • گفت هذا ربی ابراهیم راد  ** چونک اندر عالم وهم اوفتاد  2650
  • ذکر کوکب را چنین تاویل گفت  ** آن کسی که گوهر تاویل سفت 
  • عالم وهم و خیال چشم‌بند  ** آنچنان که را ز جای خویش کند 
  • تا که هذا ربی آمد قال او  ** خربط و خر را چه باشد حال او 
  • غرق گشته عقلهای چون جبال  ** در بحار وهم و گرداب خیال 
  • کوهها را هست زین طوفان فضوح  ** کو امانی جز که در کشتی نوح  2655
  • زین خیال ره‌زن راه یقین  ** گشت هفتاد و دو ملت اهل دین 
  • مرد ایقان رست از وهم و خیال  ** موی ابرو را نمی‌گوید هلال 
  • وآنک نور عمرش نبود سند  ** موی ابروی کژی راهش زند 
  • صد هزاران کشتی با هول و سهم  ** تخته تخته گشته در دریای وهم 
  • کمترین فرعون چست فیلسوف  ** ماه او در برج وهمی در خسوف  2660
  • کس نداند روسپی‌زن کیست آن  ** وانک داند نیستش بر خود گمان