English    Türkçe    فارسی   

5
3250-3274

  • حیرت آن مرغست خاموشت کند  ** بر نهد سردیگ و پر جوشت کند  3250
  • پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آورد 
  • ای ایاز این مهرها بر چارقی  ** چیست آخر هم‌چو بر بت عاشقی 
  • هم‌چو مجنون از رخ لیلی خویش  ** کرده‌ای تو چارقی را دین و کیش 
  • با دو کهنه مهر جان آمیخته ** هر دو را در حجره‌ای آویخته
  • چند گویی با دو کهنه نو سخن  ** در جمادی می‌دمی سر کهن 
  • چون عرب با ربع و اطلال ای ایاز  ** می‌کشی از عشق گفت خود دراز  3255
  • چارقت ربع کدامین آصفست  ** پوستین گویی که کرته‌ی یوسفست 
  • هم‌چو ترسا که شمارد با کشش  ** جرم یکساله زنا و غل و غش 
  • تا بیامرزد کشش زو آن گناه  ** عفو او را عفو داند از اله 
  • نیست آگه آن کشش از جرم و داد  ** لیک بس جادوست عشق و اعتقاد 
  • دوستی و وهم صد یوسف تند  ** اسحر از هاروت و ماروتست خود  3260
  • صورتی پیدا کند بر یاد او  ** جذب صورت آردت در گفت و گو 
  • رازگویی پیش صورت صد هزار  ** آن چنان که یار گوید پیش یار 
  • نه بدانجا صورتی نه هیکلی  ** زاده از وی صد الست و صد بلی 
  • آن چنان که مادری دل‌برده‌ای  ** پیش گور بچه‌ی نومرده‌ای 
  • رازها گوید به جد و اجتهاد  ** می‌نماید زنده او را آن جماد  3265
  • حی و قایم داند او آن خاک را  ** چشم و گوشی داند او خاشاک را 
  • پیش او هر ذره‌ی آن خاک گور  ** گوش دارد هوش دارد وقت شور 
  • مستمع داند به جد آن خاک را  ** خوش نگر این عشق ساحرناک را 
  • آنچنان بر خاک گور تازه او  ** دم‌بدم خوش می‌نهد با اشک رو 
  • که بوقت زندگی هرگز چنان  ** روی ننهادست بر پور چو جان  3270
  • از عزا چون چند روزی بگذرد  ** آتش آن عشق او ساکن شود 
  • عشق بر مرده نباشد پایدار  ** عشق را بر حی جان‌افزای دار 
  • بعد از آن زان گور خود خواب آیدش  ** از جمادی هم جمادی زایدش 
  • زانک عشق افسون خود بربود و رفت  ** ماند خاکستر چو آتش رفت تفت