English    Türkçe    فارسی   

5
341-365

  • هر کرا پر سوخت زان شمع ظفر  ** بدهدش آن شمع خوش هشتاد پر 
  • جوق پروانه‌ی دو دیده دوخته  ** مانده زیر شمع بد پر سوخته 
  • می‌طپد اندر پشیمانی و سوز  ** می‌کند آه از هوای چشم‌دوز 
  • شمع او گوید که چون من سوختم  ** کی ترا برهانم از سوز و ستم 
  • شمع او گریان که من سرسوخته  ** چون کنم مر غیر را افروخته  345
  • تفسیر یا حسرة علی العباد 
  • او همی گوید که از اشکال تو  ** غره گشتم دیر دیدم حال تو 
  • شمع مرده باده رفته دلربا  ** غوطه خورد از ننگ کژبینی ما 
  • ظلت الارباح خسرا مغرما  ** نشتکی شکوی الی الله العمی 
  • حبذا ارواح اخوان ثقات  ** مسلمات مومنات قانتات 
  • هر کسی رویی به سویی برده‌اند  ** وان عزیزان رو به بی‌سو کرده‌اند  350
  • هر کبوتر می‌پرد در مذهبی  ** وین کبوتر جانب بی‌جانبی 
  • ما نه مرغان هوا نه خانگی  ** دانه‌ی ما دانه‌ی بی‌دانگی 
  • زان فراخ آمد چنین روزی ما  ** که دریدن شد قبادوزی ما 
  • سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول 
  • صوفیی بدرید جبه در حرج  ** پیشش آمد بعد به دریدن فرج 
  • کرد نام آن دریده فرجی  ** این لقب شد فاش زان مرد نجی  355
  • این لقب شد فاش و صافش شیخ برد  ** ماند اندر طبع خلقان حرف درد 
  • هم‌چنین هر نام صافی داشتست  ** اسم را چون دردیی بگذاشتست 
  • هر که گل خوارست دردی را گرفت  ** رفت صوفی سوی صافی ناشکفت 
  • گفت لابد درد را صافی بود  ** زین دلالت دل به صفوت می‌رود 
  • درد عسر افتاد و صافش یسر او  ** صاف چون خرما و دردی بسر او  360
  • یسر با عسرست هین آیس مباش  ** راه داری زین ممات اندر معاش 
  • روح خواهی جبه بشکاف ای پسر  ** تا از آن صفوت برآری زود سر 
  • هست صوفی آنک شد صفوت‌طلب  ** نه از لباس صوف و خیاطی و دب 
  • صوفیی گشته به پیش این لام  ** الخیاطه واللواطه والسلام 
  • بر خیال آن صفا و نام نیک  ** رنگ پوشیدن نکو باشد ولیک  365