English    Türkçe    فارسی   

5
3680-3704

  • می‌فشاند برگ زرد از شاخ دل  ** تا بروید برگ سبز متصل  3680
  • می‌کند بیخ سرور کهنه را  ** تا خرامد ذوق نو از ما ورا 
  • غم کند بیخ کژ پوسیده را  ** تا نماید بیخ رو پوشیده را 
  • غم ز دل هر چه بریزد یا برد  ** در عوض حقا که بهتر آورد 
  • خاصه آن را که یقینش باشد این  ** که بود غم بنده‌ی اهل یقین 
  • گر ترش‌رویی نیارد ابر و برق  ** رز بسوزد از تبسمهای شرق  3685
  • سعد و نحس اندر دلت مهمان شود  ** چون ستاره خانه خانه می‌رود 
  • آن زمان که او مقیم برج تست  ** باش هم‌چون طالعش شیرین و چست 
  • تا که با مه چون شود او متصل  ** شکر گوید از تو با سلطان دل 
  • هفت سال ایوب با صبر و رضا  ** در بلا خوش بود با ضیف خدا 
  • تا چو وا گردد بلای سخت‌رو  ** پیش حق گوید به صدگون شکر او  3690
  • کز محبت با من محبوب کش  ** رو نکرد ایوب یک لحظه ترش 
  • از وفا و خجلت علم خدا  ** بود چون شیر و عسل او با بلا 
  • فکر در سینه در آید نو به نو  ** خند خندان پیش او تو باز رو 
  • که اعذنی خالقی من شره  ** لا تحرمنی انل من بره 
  • رب اوزعنی لشکر ما اری  ** لا تعقب حسرة لی ان مضی  3695
  • آن ضمیر رو ترش را پاس‌دار  ** آن ترش را چون شکر شیرین شمار 
  • ابر را گر هست ظاهر رو ترش  ** گلشن آرنده‌ست ابر و شوره‌کش 
  • فکر غم را تو مثال ابر دان  ** با ترش تو رو ترش کم کن چنان 
  • بوک آن گوهر به دست او بود  ** جهد کن تا از تو او راضی رود 
  • ور نباشد گوهر و نبود غنی  ** عادت شیرین خود افزون کنی  3700
  • جای دیگر سود دارد عادتت  ** ناگهان روزی بر آید حاجتت 
  • فکرتی کز شادیت مانع شود  ** آن به امر و حکمت صانع شود 
  • تو مخوان دو چار دانگش ای جوان  ** بوک نجمی باشد و صاحب‌قران 
  • تو مگو فرعیست او را اصل گیر  ** تا بوی پیوسته بر مقصود چیر