English    Türkçe    فارسی   

5
690-714

  • ابر ما را شد عدو و خصم جان  ** که کند مه را ز چشم ما نهان  690
  • حور را این پرده زالی می‌کند  ** بدر را کم از هلالی می‌کند 
  • ماه ما را در کنار عز نشاند  ** دشمن ما را عدوی خویش خواند 
  • تاب ابر و آب او خود زین مهست  ** هر که مه خواند ابر را بس گمرهست 
  • نور مه بر ابر چون منزل شدست  ** روی تاریکش ز مه مبدل شدست 
  • گرچه همرنگ مهست و دولتیست  ** اندر ابر آن نور مه عاریتیست  695
  • در قیامت شمس و مه معزول شد  ** چشم در اصل ضیا مشغول شد 
  • تا بداند ملک را از مستعار  ** وین رباط فانی از دارالقرار 
  • دایه عاریه بود روزی سه چار  ** مادرا ما را تو گیر اندر کنار 
  • پر من ابرست و پرده‌ست و کثیف  ** ز انعکاس لطف حق شد او لطیف 
  • بر کنم پر را و حسنش را ز راه  ** تا ببینم حسن مه را هم ز ماه  700
  • من نخواهم دایه مادر خوشترست  ** موسی‌ام من دایه‌ی من مادرست 
  • من نخواهم لطف مه از واسطه  ** که هلاک قوم شد این رابطه 
  • یا مگر ابری شود فانی راه  ** تا نگردد او حجاب روی ماه 
  • صورتش بنماید او در وصف لا  ** هم‌چو جسم انبیا و اولیا 
  • آنچنان ابری نباشد پرده‌بند  ** پرده‌در باشد به معنی سودمند  705
  • آن‌چنان که اندر صباح روشنی  ** قطره می‌بارید و بالا ابر نی 
  • معجزه‌ی پیغامبری بود آن سقا  ** گشته ابر از محو هم‌رنگ سما 
  • بود ابر و رفته از وی خوی ابر  ** این چنین گردد تن عاشق به صبر 
  • تن بود اما تنی گم گشته زو  ** گشته مبدل رفته از وی رنگ و بو 
  • پر پی غیرست و سر از بهر من  ** خانه‌ی سمع و بصر استون تن  710
  • جان فدا کردن برای صید غیر  ** کفر مطلق دان و نومیدی ز خیر 
  • هین مشو چون قند پیش طوطیان  ** بلک زهری شو شو آمن از زیان 
  • یا برای شادباشی در خطاب  ** خویش چون مردار کن پی کلاب 
  • پس خضر کشتی برای این شکست  ** تا که آن کشتی ز غاصب باز رست