English    Türkçe    فارسی   

5
860-884

  • ره گذر بود و بمانده از مرض  ** در یکی گوشه‌ی خرابه پر حرض  860
  • خفته بود او در یکی کنجی خراب  ** چون بدیدندش بگفتندش شتاب 
  • خیز که سلطان ترا طالب شدست  ** کز تو خواهد شهر ما از قتل رست 
  • گفت اگر پایم بدی یا مقدمی  ** خود به راه خود به مقصد رفتمی 
  • اندرین دشمن‌کده کی ماندمی  ** سوی شهر دوستان می‌راندمی 
  • تخته‌ی مرده‌کشان بفراشتند  ** وان ابوبکر مرا برداشتند  865
  • سوی خوارمشاه حمالان کشان  ** می‌کشیدندش که تا بیند نشان 
  • سبزوارست این جهان و مرد حق  ** اندرین جا ضایعست و ممتحق 
  • هست خوارمشاه یزدان جلیل  ** دل همی خواهد ازین قوم رذیل 
  • گفت لا ینظر الی تصویرکم  ** فابتغوا ذا القلب فی‌تدبیر کم 
  • من ز صاحب‌دل کنم در تو نظر  ** نه به نقش سجده و ایثار زر  870
  • تو دل خود را چو دل پنداشتی  ** جست و جوی اهل دل بگذاشتی 
  • دل که گر هفصد چو این هفت آسمان  ** اندرو آید شود یاوه و نهان 
  • این چنین دل ریزه‌ها را دل مگو  ** سبزوار اندر ابوبکری بجو 
  • صاحب دل آینه‌ی شش‌رو شود  ** حق ازو در شش جهت ناظر بود 
  • هر که اندر شش جهت دارد مقر  ** نکندش بی‌واسطه‌ی او حق نظر  875
  • گر کند رد از برای او کند  ** ور قبول آرد همو باشد سند 
  • بی‌ازو ندهد کسی را حق نوال  ** شمه‌ای گفتم من از صاحب‌وصال 
  • موهبت را بر کف دستش نهد  ** وز کفش آن را به مرحومان دهد 
  • با کفش دریای کل را اتصال  ** هست بی‌چون و چگونه و بر کمال 
  • اتصالی که نگنجد در کلام  ** گفتنش تکلیف باشد والسلام  880
  • صد جوال زر بیاری ای غنی  ** حق بگوید دل بیار ای منحنی 
  • گر ز تو راضیست دل من راضیم  ** ور ز تو معرض بود اعراضیم 
  • ننگرم در تو در آن دل بنگرم  ** تحفه او را آر ای جان بر درم 
  • با تو او چونست هستم من چنان  ** زیر پای مادران باشد جنان