English    Türkçe    فارسی   

5
891-915

  • که دل آوردم ترا ای شهریار  ** به ازین دل نبود اندر سبزوار 
  • گویدت این گورخانه‌ست ای جری  ** که دل مرده بدینجا آوری 
  • رو بیاور آن دلی کو شاه‌خوست  ** که امان سبزوار کون ازوست 
  • گویی آن دل زین جهان پنهان بود  ** زانک ظلمت با ضیا ضدان بود 
  • دشمنی آن دل از روز الست  ** سبزوار طبع را میراثی است  895
  • زانک او بازست و دنیا شهر زاغ  ** دیدن ناجنس بر ناجنس داغ 
  • ور کند نرمی نفاقی می‌کند  ** ز استمالت ارتفاقی می‌کند 
  • می‌کند آری نه از بهر نیاز  ** تا که ناصح کم کند نصح دراز 
  • زانک این زاغ خس مردارجو  ** صد هزاران مکر دارد تو به تو 
  • گر پذیرند آن نفاقش را رهید  ** شد نفاقش عین صدق مستفید  900
  • زانک آن صاحب دل با کر و فر  ** هست در بازار ما معیوب‌خر 
  • صاحب دل جو اگر بی‌جان نه‌ای  ** جنس دل شو گر ضد سلطان نه‌ای 
  • آنک زرق او خوش آید مر ترا  ** آن ولی تست نه خاص خدا 
  • هر که او بر خو و بر طبع تو زیست  ** پیش طبع تو ولی است و نبیست 
  • رو هوا بگذار تا بویت شود  ** وان مشام خوش عبرجویت شود  905
  • از هوارانی دماغت فاسدست  ** مشک و عنبر پیش مغزت کاسدست 
  • حد ندارد این سخن و آهوی ما  ** می‌گریزد اندر آخر جابجا 
  • بقیه‌ی قصه‌ی آهو و آخر خران 
  • روزها آن آهوی خوش‌ناف نر  ** در شکنجه بود در اصطبل خر 
  • مضطرب در نزع چون ماهی ز خشک  ** در یکی حقه معذب پشک و مشک 
  • یک خرش گفتی که ها این بوالوحوش  ** طبع شاهان دارد و میران خموش  910
  • وآن دگر تسخر زدی کز جر و مد  ** گوهر آوردست کی ارزان دهد 
  • وآن خری گفتی که با این نازکی  ** بر سریر شاه شو گو متکی 
  • آن خری شد تخمه وز خوردن بماند  ** پس برسم دعوت آهو را بخواند 
  • سر چنین کرد او که نه رو ای فلان  ** اشتهاام نیست هستم ناتوان 
  • گفت می‌دانم که نازی می‌کنی  ** یا ز ناموس احترازی می‌کنی  915