English    Türkçe    فارسی   

6
1032-1056

  • باز کرد استیزه و راضی نشد  ** که برین افزون بده بی‌هیچ بد 
  • یک نصاب نقره هم بر وی فزود  ** تا که راضی گشت حرص آن جهود 
  • خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد 
  • قهقهه زد آن جهود سنگ‌دل  ** از سر افسوس و طنز و غش و غل 
  • گفت صدیقش که این خنده چه بود  ** در جواب پرسش او خنده فزود  1035
  • گفت اگر جدت نبودی و غرام  ** در خریداری این اسود غلام 
  • من ز استیزه نمی‌جوشیدمی  ** خود به عشر اینش بفروشیدمی 
  • کو به نزد من نیرزد نیم دانگ  ** تو گران کردی بهایش را به بانگ 
  • پس جوابش داد صدیق ای غبی  ** گوهری دادی به جوزی چون صبی 
  • کو به نزد من همی‌ارزد دو کون  ** من به جانش ناظرستم تو بلون  1040
  • زر سرخست او سیه‌تاب آمده  ** از برای رشک این احمق‌کده 
  • دیده‌ی این هفت رنگ جسمها  ** در نیابد زین نقاب آن روح را 
  • گر مکیسی کردیی در بیع بیش  ** دادمی من جمله ملک و مال خویش 
  • ور مکاس افزودیی من ز اهتمام  ** دامنی زر کردمی از غیر وام 
  • سهل دادی زانک ارزان یافتی  ** در ندیدی حقه را نشکافتی  1045
  • حقه سربسته جهل تو بداد  ** زود بینی که چه غبنت اوفتاد 
  • حقه‌ی پر لعل را دادی به باد  ** هم‌چو زنگی در سیه‌رویی تو شاد 
  • عاقبت وا حسرتا گویی بسی  ** بخت ودولت را فروشد خود کسی 
  • بخت با جامه‌ی غلامانه رسید  ** چشم بدبختت به جز ظاهر ندید 
  • او نمودت بندگی خویشتن  ** خوی زشتت کرد با او مکر و فن  1050
  • این سیه‌اسرار تن‌اسپید را  ** بت‌پرستانه بگیر ای ژاژخا 
  • این ترا و آن مرا بردیم سود  ** هین لکم دین ولی دین ای جهود 
  • خود سزای بت‌پرستان این بود  ** جلش اطلس اسپ او چوبین بود 
  • هم‌چو گور کافران پر دود و نار  ** وز برون بر بسته صد نقش و نگار 
  • هم‌چو مال ظالمان بیرون جمال  ** وز درونش خون مظلوم و وبال  1055
  • چون منافق از برون صوم و صلات  ** وز درون خاک سیاه بی‌نبات