English    Türkçe    فارسی   

6
1058-1082

  • هم‌چو وعده‌ی مکر و گفتار دروغ  ** آخرش رسوا و اول با فروغ 
  • بعد از آن بگرفت او دست بلال  ** آن ز زخم ضرس محنت چون خلال 
  • شد خلالی در دهانی راه یافت  ** جانب شیرین‌زبانی می‌شتافت  1060
  • چون بدید آن خسته روی مصطفی  ** خر مغشیا فتاد او بر قفا 
  • تا بدیری بی‌خود و بی‌خویش ماند  ** چون به خویش آمد ز شادی اشک راند 
  • مصطفی‌اش در کنار خود کشید  ** کس چه داند بخششی کو را رسید 
  • چون بود مسی که بر اکسیر زد  ** مفلسی بر گنج پر توفیر زد 
  • ماهی پژمرده در بحر اوفتاد  ** کاروان گم شده زد بر رشاد  1065
  • آن خطاباتی که گفت آن دم نبی  ** گر زند بر شب بر آید از شبی 
  • روز روشن گردد آن شب چون صباح  ** من نتوانم باز گفت آن اصطلاح 
  • خود تو دانی که آفتابی در حمل  ** تا چه گوید با نبات و با دقل 
  • خود تو دانی هم که آن آب زلال  ** می چه گوید با ریاحین و نهال 
  • صنع حق با جمله اجزای جهان  ** چون دم و حرفست از افسون‌گران  1070
  • جذب یزدان با اثرها و سبب  ** صد سخن گوید نهان بی‌حرف و لب 
  • نه که تاثیر از قدر معمول نیست  ** لیک تاثیرش ازو معقول نیست 
  • چون مقلد بود عقل اندر اصول  ** دان مقلد در فروعش ای فضول 
  • گر بپرسد عقل چون باشد مرام  ** گو چنانک تو ندانی والسلام 
  • معاتبه‌ی مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او 
  • گفت ای صدیق آخر گفتمت  ** که مرا انباز کن در مکرمت  1075
  • گفت ما دو بندگان کوی تو  ** کردمش آزاد من بر روی تو 
  • تو مرا می‌دار بنده و یار غار  ** هیچ آزادی نخواهم زینهار 
  • که مرا از بندگیت آزادیست  ** بی‌تو بر من محنت و بیدادیست 
  • ای جهان را زنده کرده ز اصطفا  ** خاص کرده عام را خاصه مرا 
  • خوابها می‌دید جانم در شباب  ** که سلامم کرد قرص آفتاب  1080
  • از زمینم بر کشید او بر سما  ** همره او گشته بودم ز ارتقا 
  • گفتم این ماخولیا بود و محال  ** هیچ گردد مستحیلی وصف حال