English    Türkçe    فارسی   

6
1291-1315

  • ای عجوزه چند کوشی با قضا  ** نقد جو اکنون رها کن ما مضی 
  • چون رخت را نیست در خوبی امید  ** خواه گلگونه نه و خواهی مداد 
  • حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید 
  • آن یکی رنجور شد سوی طبیب  ** گفت نبضم را فرو بین ای لبیب 
  • که ز نبض آگه شوی بر حال دل  ** که رگ دستست با دل متصل 
  • چونک دل غیبست خواهی زو مثال  ** زو بجو که با دلستش اتصال  1295
  • باد پنهانست از چشم ای امین  ** در غبار و جنبش برگش ببین 
  • کز یمینست او وزان یا از شمال  ** جنبش برگت بگوید وصف حال 
  • مستی دل را نمی‌دانی که کو  ** وصف او از نرگس مخمور جو 
  • چون ز ذات حق بعیدی وصف ذات  ** باز دانی از رسول و معجزات 
  • معجزاتی و کراماتی خفی  ** بر زند بر دل ز پیران صفی  1300
  • که درونشان صد قیامت نقد هست  ** کمترین آنک شود همسایه مست 
  • پس جلیس الله گشت آن نیک‌بخت  ** کو به پهلوی سعیدی برد رخت 
  • معجزه کان بر جمادی زد اثر  ** یا عصا با بحر یا شق‌القمر 
  • گر ترا بر جان زند بی‌واسطه  ** متصل گردد به پنهان رابطه 
  • بر جمادات آن اثرها عاریه‌ست  ** از پی روح خوش متواریه‌ست  1305
  • تا از آن جامد اثر گیرد ضمیر  ** حبذا نان بی‌هیولای خمیر 
  • حبذا خوان مسیحی بی‌کمی  ** حبذا بی‌باغ میوه‌ی مریمی 
  • بر زند از جان کامل معجزات  ** بر ضمیر جان طالب چون حیات 
  • معجزه بحرست و ناقص مرغ خاک  ** مرغ آبی در وی آمن از هلاک 
  • عجزبخش جان هر نامحرمی  ** لیک قدرت‌بخش جان هم‌دمی  1310
  • چون نیابی این سعادت در ضمیر  ** پس ز ظاهر هر دم استدلال گیر 
  • که اثرها بر مشاعر ظاهرست  ** وین اثرها از مثر مخبرست 
  • هست پنهان معنی هر داروی  ** هم‌چو سحر و صنعت هر جادوی 
  • چون نظر در فعل و آثارش کنی  ** گرچه پنهانست اظهارش کنی 
  • قوتی کان اندرونش مضمرست  ** چون به فعل آید عیان و مظهرست  1315