English    Türkçe    فارسی   

6
1457-1481

  • پس بگو کو جنبش و جولانتان  ** بحر افکندست در بحرانتان 
  • تا بگویندت به لب نی بل به حال  ** که ز دریا کن نه از ما این سال 
  • نقش چون کف کی بجنبد بی ز موج  ** خاک بی بادی کجا آید بر اوج 
  • چون غبار نقش دیدی باد بین  ** کف چو دیدی قلزم ایجاد بین  1460
  • هین ببین کز تو نظر آید به کار  ** باقیت شحمی و لحمی پود و تار 
  • شحم تو در شمعها نفزود تاب  ** لحم تو مخمور را نامد کباب 
  • در گداز این جمله تن را در بصر  ** در نظر رو در نظر رو در نظر 
  • یک نظر دو گز همی‌بیند ز راه  ** یک نظر دو کون دید و روی شاه 
  • در میان این دو فرقی بی‌شمار  ** سرمه جو والله اعلم بالسرار  1465
  • چون شنیدی شرح بحر نیستی  ** کوش دایم تا برین بحر ایستی 
  • چونک اصل کارگاه آن نیستیست  ** که خلا و بی‌نشانست و تهیست 
  • جمله استادان پی اظهار کار  ** نیستی جویند و جای انکسار 
  • لاجرم استاد استادان صمد  ** کارگاهش نیستی و لا بود 
  • هر کجا این نیستی افزون‌ترست  ** کار حق و کارگاهش آن سرست  1470
  • نیستی چون هست بالایین طبق  ** بر همه بردند درویشان سبق 
  • خاصه درویشی که شد بی جسم و مال  ** کار فقر جسم دارد نه سال 
  • سایل آن باشد که مال او گداخت  ** قانع آن باشد که جسم خویش باخت 
  • پس ز درد اکنون شکایت بر مدار  ** کوست سوی نیست اسپی راهوار 
  • این قدر گفتیم باقی فکر کن  ** فکر اگر جامد بود رو ذکر کن  1475
  • ذکر آرد فکر را در اهتزاز  ** ذکر را خورشید این افسرده ساز 
  • اصل خود جذبه است لیک ای خواجه‌تاش  ** کار کن موقوف آن جذبه مباش 
  • زانک ترک کار چون نازی بود  ** ناز کی در خورد جانبازی بود 
  • نه قبول اندیش نه رد ای غلام  ** امر را و نهی را می‌بین مدام 
  • مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش  ** چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش  1480
  • چشمها چون شد گذاره نور اوست  ** مغزها می‌بیند او در عین پوست