English    Türkçe    فارسی   

6
2164-2188

  • آب دریا را حکم سازید حق  ** تا که ماند کی برد زین دو سبق 
  • هم‌چنان تا دور و طور مصطفی  ** با ابوجهل آن سپهدار جفا  2165
  • هم نکر سازید از بهر ثمود  ** صیحه‌ای که جانشان را در ربود 
  • هم نکر سازید بهر قوم عاد  ** زود خیزی تیزرو یعنی که باد 
  • هم نکر سازید بر قارون ز کین  ** در حلیمی این زمین پوشید کین 
  • تا حلیمی زمین شد جمله قهر  ** برد قارون را و گنجش را به قعر 
  • لقمه‌ای را که ستون این تنست  ** دفع تیغ جوع نان چون جوشنست  2170
  • چونک حق قهری نهد در نان تو  ** چون خناق آن نان بگیرد در گلو 
  • این لباسی که ز سرما شد مجیر  ** حق دهد او را مزاج زمهریر 
  • تا شود بر تنت این جبه‌ی شگرف  ** سرد هم‌چون یخ گزنده هم‌چو برف 
  • تا گریزی از وشق هم از حریر  ** زو پناه آری به سوی زمهریر 
  • تو دو قله نیستی یک قله‌ای  ** غافل از قصه‌ی عذاب ظله‌ای  2175
  • امر حق آمد به شهرستان و ده  ** خانه و دیوار را سایه مده 
  • مانع باران مباش و آفتاب  ** تا بدان مرسل شدند امت شتاب 
  • که بمردیم اغلب ای مهتر امان  ** باقیش از دفتر تفسیر خوان 
  • چون عصا را مار کرد آن چست‌دست  ** گر ترا عقلیست آن نکته بس است 
  • تو نظر داری ولیک امعانش نیست  ** چشمه‌ی افسرده است و کرده ایست  2180
  • زین همی گوید نگارنده‌ی فکر  ** که بکن ای بنده امعان نظر 
  • آن نمی‌خواهد که آهن کوب سرد  ** لیک ای پولاد بر داود گرد 
  • تن بمردت سوی اسرافیل ران  ** دل فسردت رو به خورشید روان 
  • در خیال از بس که گشتی مکتسی  ** نک بسوفسطایی بدظن رسی 
  • او خود از لب خرد معزول بود  ** شد ز حس محروم و معزول از وجود  2185
  • هین سخن‌خا نوبت لب‌خایی است  ** گر بگویی خلق را رسوایی است 
  • چیست امعان چشمه را کردن روان  ** چون ز تن جان رست گویندش روان 
  • آن حکیمی را که جان از بند تن  ** باز رست و شد روان اندر چمن