English    Türkçe    فارسی   

6
2239-2263

  • در وجوه وجه او رو خرج شو  ** چون الف در بسم در رو درج شو 
  • آن الف در بسم پنهان کرد ایست  ** هست او در بسم و هم در بسم نیست  2240
  • هم‌چنین جمله‌ی حروف گشته مات  ** وقت حذف حرف از بهر صلات 
  • از صله‌ست و بی و سین زو وصل یافت  ** وصل بی و سین الف را بر نتافت 
  • چونک حرفی برنتابد این وصال  ** واجب آید که کنم کوته مقال 
  • چون یکی حرفی فراق سین و بیست  ** خامشی اینجا مهمتر واجبیست 
  • چون الف از خود فنا شد مکتنف  ** بی و سین بی او همی‌گویند الف  2245
  • ما رمیت اذ رمیت بی ویست  ** هم‌چنین قال الله از صمتش بجست 
  • تا بود دارو ندارد او عمل  ** چونک شد فانی کند دفع علل 
  • گر شود بیشه قلم دریا مداد  ** مثنوی را نیست پایانی امید 
  • چارچوب خشت‌زن تا خاک هست  ** می‌دهد تقطیع شعرش نیز دست 
  • چون نماند خاک و بودش جف کند  ** خاک سازد بحر او چون کف کند  2250
  • چون نماند بیشه و سر در کشد  ** بیشه‌ها از عین دریا سر کشد 
  • بهر این گفت آن خداوند فرج  ** حدثوا عن بحرنا اذ لا حرج 
  • باز گرد از بحر و رو در خشک نه  ** هم ز لعبت گو که کودک‌راست به 
  • تا ز لعبت اندک اندک در صبا  ** جانش گردد با یم عقل آشنا 
  • عقل از آن بازی همی‌یابد صبی  ** گرچه با عقلست در ظاهر ابی  2255
  • کودک دیوانه بازی کی کند  ** جزو باید تا که کل را فی کند 
  • رجوع کردن به قصه‌ی قبه و گنج 
  • نک خیال آن فقیرم بی‌ریا  ** عاجز آورد از بیا و از بیا 
  • بانگ او تو نشنوی من بشنوم  ** زانک در اسرار همراز ویم 
  • طالب گنجش مبین خود گنج اوست  ** دوست کی باشد به معنی غیر دوست 
  • سجده خود را می‌کند هر لحظه او  ** سجده پیش آینه‌ست از بهر رو  2260
  • گر بدیدی ز آینه او یک پشیز  ** بی‌خیالی زو نماندی هیچ چیز 
  • هم خیالاتش هم او فانی شدی  ** دانش او محو نادانی شدی 
  • دانشی دیگر ز نادانی ما  ** سر برآوردی عیان که انی انا