English    Türkçe    فارسی   

6
2930-2954

  • بیست بار آن گاو تازد گرد مرج  ** تا کند آن خصم را در شاخ درج  2930
  • چون ازو نومید گردد گاو نر  ** آید آنجا که نهاده بد گهر 
  • لجم بیند فوق در شاه‌وار  ** پس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار 
  • کان بلیس از متن طین کور و کرست  ** گاو کی داند که در گل گوهرست 
  • اهبطوا افکند جان را در حضیض  ** از نمازش کرد محروم این محیض 
  • ای رفیقان زین مقیل و زان مقال  ** اتقوا ان الهوی حیض الرجال  2935
  • اهبطوا افکند جان را در بدن  ** تا به گل پنهان بود در عدن 
  • تاجرش داند ولیکن گاو نی  ** اهل دل دانند و هر گل‌کاو نی 
  • هر گلی که اندر دل او گوهریست  ** گوهرش غماز طین دیگریست 
  • وان گلی کز رش حق نوری نیافت  ** صحبت گلهای پر در بر نتافت 
  • این سخن پایان ندارد موش ما  ** هست بر لبهای جو بر گوش ما  2940
  • رجوع کردن به قصه‌ی طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او 
  • آن سرشته‌ی عشق رشته می‌کشد  ** بر امید وصل چغز با رشد 
  • می‌تند بر رشته‌ی دل دم به دم  ** که سر رشته به دست آورده‌ام 
  • هم‌چو تاری شد دل و جان در شهود  ** تا سر رشته به من رویی نمود 
  • خود غراب البین آمد ناگهان  ** بر شکار موش و بردش زان مکان 
  • چون بر آمد بر هوا موش از غراب  ** منسحب شد چغز نیز از قعر آب  2945
  • موش در منقار زاغ و چغز هم  ** در هوا آویخته پا در رتم 
  • خلق می‌گفتند زاغ از مکر و کید  ** چغز آبی را چگونه کرد صید 
  • چون شد اندر آب و چونش در ربود  ** چغز آبی کی شکار زاغ بود 
  • چغز گفتا این سزای آن کسی  ** کو چو بی‌آبان شود جفت خسی 
  • ای فغان از یار ناجنس ای فغان  ** هم‌نشین نیک جویید ای مهان  2950
  • عقل را افغان ز نفس پر عیوب  ** هم‌چو بینی بدی بر روی خوب 
  • عقل می‌گفتش که جنسیت یقین  ** از ره معنیست نی از آب و طین 
  • هین مشو صورت‌پرست و این مگو  ** سر جنسیت به صورت در مجو 
  • صورت آمد چون جماد و چون حجر  ** نیست جامد را ز جنسیت خبر