English    Türkçe    فارسی   

6
3073-3097

  • در دل مومن بگنجیدم چو ضیف  ** بی ز چون و بی چگونه بی ز کیف 
  • در دل مومن بگنجیدم چو ضیف  ** بی ز چون و بی چگونه بی ز کیف 
  • بی‌چنین آیینه از خوبی من  ** برنتابد نه زمین و نه زمن  3075
  • بر دو کون اسپ ترحم تاختیم  ** پس عریض آیینه‌ای بر ساختیم 
  • هر دمی زین آینه پنجاه عرس  ** بشنو آیینه ولی شرحش مپرس 
  • حاصل این کزلبس خویشش پرده ساخت  ** که نفوذ آن قمر را می‌شناخت 
  • گر بدی پرده ز غیر لبس او  ** پاره گشتی گر بدی کوه دوتو 
  • ز آهنین دیوارها نافذ شدی  ** توبره با نور حق چه فن زدی  3080
  • گشته بود آن توبره صاحب تفی  ** بود وقت شور خرقه‌ی عارفی 
  • زان شود آتش رهین سوخته  ** کوست با آتش ز پیش آموخته 
  • وز هوا و عشق آن نور رشاد  ** خود صفورا هر دو دیده باد داد 
  • اولا بر بست یک چشم و بدید  ** نور روی او و آن چشمش پرید 
  • بعد از آن صبرش نماند و آن دگر  ** بر گشاد و کرد خرج آن قمر  3085
  • هم‌چنان مرد مجاهد نان دهد  ** چون برو زد نور طاعت جان دهد 
  • پس زنی گفتش ز چشم عبهری  ** که ز دستت رفت حسرت می‌خوری 
  • گفت حسرت می‌خورم که صد هزار  ** دیده بودی تا همی‌کردم نثار 
  • روزن چشمم ز مه ویران شدست  ** لیک مه چون گنج در ویران نشست 
  • کی گذارد گنج کین ویرانه‌ام  ** یاد آرد از رواق و خانه‌ام  3090
  • نور روی یوسفی وقت عبور  ** می‌فتادی در شباک هر قصور 
  • پس بگفتندی درون خانه در  ** یوسفست این سو به سیران و گذر 
  • زانک بر دیوار دیدندی شعاع  ** فهم کردندی پس اصحاب بقاع 
  • خانه‌ای را کش دریچه‌ست آن طرف  ** دارد از سیران آن یوسف شرف 
  • هین دریچه سوی یوسف باز کن  ** وز شکافش فرجه‌ای آغاز کن  3095
  • عشق‌ورزی آن دریچه کردنست  ** کز جمال دوست سینه روشنست 
  • پس هماره روی معشوقه نگر  ** این به دست تست بشنو ای پدر