English    Türkçe    فارسی   

6
3167-3191

  • گر نماند اشتهای نان و آب  ** بدهدت بی این دو قوت مستطاب 
  • فربهی گر رفت حق در لاغری  ** فربهی پنهانت بخشد آن سری 
  • چون پری را قوت از بو می‌دهد  ** هر ملک را قوت جان او می‌دهد 
  • جان چه باشد که تو سازی زو سند  ** حق به عشق خویش زنده‌ت می‌کند  3170
  • زو حیات عشق خواه و جان مخواه  ** تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه 
  • خلق را چون آب دان صاف و زلال  ** اندر آن تابان صفات ذوالجلال 
  • علمشان و عدلشان و لطفشان  ** چون ستاره‌ی چرخ در آب روان 
  • پادشاهان مظهر شاهی حق  ** فاضلان مرآت آگاهی حق 
  • قرنها بگذشت و این قرن نویست  ** ماه آن ماهست آب آن آب نیست  3175
  • عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم  ** لیک مستبدل شد آن قرن و امم 
  • قرنها بر قرنها رفت ای همام  ** وین معانی بر قرار و بر دوام 
  • آن مبدل شد درین جو چند بار  ** عکس ماه و عکس اختر بر قرار 
  • پس بنااش نیست بر آب روان  ** بلک بر اقطار عرض آسمان 
  • این صفتها چون نجوم معنویست  ** دانک بر چرخ معانی مستویست  3180
  • خوب‌رویان آینه‌ی خوبی او  ** عشق ایشان عکس مطلوبی او 
  • هم به اصل خود رود این خد و خال  ** دایما در آب کی ماند خیال 
  • جمله تصویرات عکس آب جوست  ** چون بمالی چشم خود خود جمله اوست 
  • باز عقلش گفت بگذار این حول  ** خل دوشابست و دوشابست خل 
  • خواجه را چون غیر گفتی از قصور  ** شرم‌دار ای احول از شاه غیور  3185
  • خواجه را که در گذشتست از اثیر  ** جنس این موشان تاریکی مگیر 
  • خواجه‌ی جان بین مبین جسم گران  ** مغز بین او را مبینش استخوان 
  • خواجه را از چشم ابلیس لعین  ** منگر و نسبت مکن او را به طین 
  • همره خورشید را شب‌پر مخوان  ** آنک او مسجود شد ساجد مدان 
  • عکس‌ها را ماند این و عکس نیست  ** در مثال عکس حق بنمودنیست  3190
  • آفتابی دید او جامد نماند  ** روغن گل روغن کنجد نماند