English    Türkçe    فارسی   

6
3366-3390

  • که عمادالملک بد پای علم  ** بهر هر مظلوم و هر مقتول غم 
  • محترم‌تر خود نبد زو سروری  ** پیش سلطان بود چون پیغامبری 
  • بی‌طمع بود او اصیل و پارسا  ** رایض و شب‌خیز و حاتم در سخا 
  • بس همایون‌رای و با تدبیر و راد  ** آزموده رای او در هر مراد 
  • هم به بذل جان سخی و هم به مال  ** طالب خورشید غیب او چون هلال  3370
  • در امیری او غریب و محتبس  ** در صفات فقر وخلت ملتبس 
  • بوده هر محتاج را هم‌چون پدر  ** پیش سلطان شافع و دفع ضرر 
  • مر بدان را ستر چون حلم خدا  ** خلق او بر عکس خلقان و جدا 
  • بارها می‌شد به سوی کوه فرد  ** شاه با صد لابه او را دفع کرد 
  • هر دم ار صد جرم را شافع شدی  ** چشم سلطان را ازو شرم آمدی  3375
  • رفت او پیش عماد الملک راد  ** سر برهنه کرد و بر خاک اوفتاد 
  • که حرم با هر چه دارم گو بگیر  ** تا بگیرد حاصلم را هر مغیر 
  • این یکی اسپست جانم رهن اوست  ** گر برد مردم یقین ای خیردوست 
  • گر برد این اسپ را از دست من  ** من یقین دانم نخواهم زیستن 
  • چون خدا پیوستگیی داده است  ** بر سرم مال ای مسیحا زود دست  3380
  • از زن و زر و عقارم صبر هست  ** این تکلف نیست نی تزویریست 
  • اندرین گر می‌نداری باورم  ** امتحان کن امتحان گفت و قدم 
  • آن عمادالملک گریان چشم‌مال  ** پیش سلطان در دوید آشفته‌حال 
  • لب ببست و پیش سلطان ایستاد  ** راز گویان با خدا رب العباد 
  • ایستاده راز سلطان می‌شنید  ** واندرون اندیشه‌اش این می‌تنید  3385
  • کای خداگر آن جوان کژ رفت راه  ** که نشاید ساختن جز تو پناه 
  • تو از آن خود بکن از وی مگیر  ** گرچه او خواهد خلاص از هر اسیر 
  • زانک محتاجند این خلقان همه  ** از گدایی گیر تا سلطان همه 
  • با حضور آفتاب با کمال  ** رهنمایی جستن از شمع و ذبال 
  • با حضور آفتاب خوش‌مساغ  ** روشنایی جستن از شمع و چراغ  3390