English    Türkçe    فارسی   

6
3429-3453

  • پس مثل بشنو که در افواه خاست  ** که اینچ بر ماست ای برادر هم ز ماست 
  • زین حجاب این تشنگان کف‌پرست  ** ز آب صافی اوفتاده دوردست  3430
  • آفتابا با چو تو قبله و امام  ** شب‌پرستی و خفاشی می‌کنیم 
  • سوی خود کن این خفاشان را مطار  ** زین خفاشیشان بخر ای مستجار 
  • این جوان زین جرم ضالست و مغیر  ** که بمن آمد ولی او را مگیر 
  • در عماد الملک این اندیشه‌ها  ** گشته جوشان چون اسد در بیشه‌ها 
  • ایستاده پیش سلطان ظاهرش  ** در ریاض غیب جان طایرش  3435
  • چون ملایک او به اقلیم الست  ** هر دمی می‌شد به شرب تازه مست 
  • اندرون سور و برون چون پر غمی  ** در تن هم‌چون لحد خوش عالمی 
  • او درین حیرت بد و در انتظار  ** تا چه پیدا آید از غیب و سرار 
  • اسپ را اندر کشیدند آن زمان  ** پیش خوارمشاه سرهنگان کشان 
  • الحق اندر زیر این چرخ کبود  ** آن‌چنان کره به قد و تگ نبود  3440
  • می‌ربودی رنگ او هر دیده را  ** مرحب آن از برق و مه زاییده را 
  • هم‌چو مه هم‌چون عطارد تیزرو  ** گوییی صرصر علف بودش نه جو 
  • ماه عرصه‌ی آسمان را در شبی  ** می‌برد اندر مسیر و مذهبی 
  • چون به یک شب مه برید ابراج را  ** از چه منکر می‌شوی معراج را 
  • صد چو ماهست آن عجب در یتیم  ** که به یک ایماء او شد مه دو نیم  3445
  • آن عجب کو در شکاف مه نمود  ** هم به قدر ضعف حس خلق بود 
  • کار و بار انبیا و مرسلون  ** هست از افلاک و اخترها برون 
  • تو برون رو هم ز افلاک و دوار  ** وانگهان نظاره کن آن کار و بار 
  • در میان بیضه‌ای چون فرخ‌ها  ** نشنوی تسبیح مرغان هوا 
  • معجزات این‌جا نخواهد شرح گشت  ** ز اسپ و خوارمشاه گو و سرگذشت  3450
  • آفتاب لطف حق بر هر چه تافت  ** از سگ و از اسپ فر کهف یافت 
  • تاب لطفش را تو یکسان هم مدان  ** سنگ را و لعل را داد او نشان 
  • لعل را زان هست گنج مقتبس  ** سنگ را گرمی و تابانی و بس