English    Türkçe    فارسی   

6
3542-3566

  • قیمت آن را نداند جز ملوک  ** فاجتهد بالبیع ان لا یخدعوک 
  • در بیوع آن کن تو از خوف غرار  ** که رسول آموخت سه روز اختیار 
  • از کساد آن مترس و در میفت  ** که رواج آن نخواهد هیچ خفت 
  • وارثانم را سلام من بگو  ** وین وصیت را بگو هم مو به مو  3545
  • تا ز بسیاری آن زر نشکهند  ** بی‌گرانی پیش آن مهمان نهند 
  • ور بگوید او نخواهم این فره  ** گو بگیر و هر که را خواهی بده 
  • زانچ دادم باز نستانم نقیر  ** سوی پستان باز ناید هیچ شیر 
  • گشته باشد هم‌چو سگ قی را اکول  ** مسترد نحله بر قول رسول 
  • ور ببندد در نباید آن زرش  ** تا بریزند آن عطا را بر درش  3550
  • هر که آنجا بگذرد زر می‌برد  ** نیست هدیه‌ی مخلصان را مسترد 
  • بهر او بنهاده‌ام آن از دو سال  ** کرده‌ام من نذرها با ذوالجلال 
  • ور روا دارند چیزی زان ستد  ** بیست چندان خو زیانشان اوفتد 
  • گر روانم را پژولانند زود  ** صد در محنت بریشان بر گشود 
  • از خدا اومید دارم من لبق  ** که رساند حق را در مستحق  3555
  • دو قضیه‌ی دیگر او را شرح داد  ** لب به ذکر آن نخواهم بر گشاد 
  • تا بماند دو قضیه سر و راز  ** هم نگردد مثنوی چندین دراز 
  • برجهید از خواب انگشتک‌زنان  ** گه غزل‌گویان و گه نوحه‌کنان 
  • گفت مهمان در چه سوداهاستی  ** پای‌مردا مست و خوش بر خاستی 
  • تا چه دیدی خواب دوش ای بوالعلا  ** که نمی‌گنجی تو در شهر و فلا  3560
  • خواب دیده پیل تو هندوستان  ** که رمیدستی ز حلقه‌ی دوستان 
  • گفت سوداناک خوابی دیده‌ام  ** در دل خود آفتابی دیده‌ام 
  • خواب دیدم خواجه‌ی بیدار را  ** آن سپرده جان پی دیدار را 
  • خواب دیدم خواجه‌ی معطی المنی  ** واحد کالالف ان امر عنی 
  • مست و بی‌خود این چنین بر می‌شمرد  ** تا که مستی عقل و هوشش را ببرد  3565
  • در میان خانه افتاد او دراز  ** خلق انبه گرد او آمد فراز