English    Türkçe    فارسی   

6
441-465

  • زهد و تقوی را گزیدم دین و کیش  ** زانک می‌دیدم اجل را پیش خویش 
  • مرگ همسایه مرا واعظ شده  ** کسب و دکان مرا برهم زده 
  • چون به آخر فرد خواهم ماندن  ** خو نباید کرد با هر مرد و زن 
  • رو بخواهم کرد آخر در لحد  ** آن به آید که کنم خو با احد 
  • چو زنخ را بست خواهند ای صنم  ** آن به آید که زنخ کمتر زنم  445
  • ای بزربفت و کمر آموخته  ** آخرستت جامه‌ی نادوخته 
  • رو به خاک آریم کز وی رسته‌ایم  ** دل چرا در بی‌وفایان بسته‌ایم 
  • جد و خویشانمان قدیمی چار طبع  ** ما به خویشی عاریت بستیم طمع 
  • سالها هم‌صحبتی و هم‌دمی  ** با عناصر داشت جسم آدمی 
  • روح او خود از نفوس و از عقول  ** روح اصول خویش را کرده نکول  450
  • از عقول و از نفوس پر صفا  ** نامه می‌آید به جان کای بی‌وفا 
  • یارکان پنج روزه یافتی  ** رو ز یاران کهن بر تافتی 
  • کودکان گرچه که در بازی خوشند  ** شب کشانشان سوی خانه می‌کشند 
  • شد برهنه وقت بازی طفل خرد  ** دزد از ناگه قبا و کفش برد 
  • آن چنان گرم او به بازی در فتاد  ** کان کلاه و پیرهن رفتش ز یاد  455
  • شد شب و بازی او شد بی‌مدد  ** رو ندارد کو سوی خانه رود 
  • نی شنیدی انما الدنیا لعب  ** باد دادی رخت و گشتی مرتعب 
  • پیش از آنک شب شود جامه بجو  ** روز را ضایع مکن در گفت و گو 
  • من به صحرا خلوتی بگزیده‌ام  ** خلق را من دزد جامه دیده‌ام 
  • نیم عمر از آرزوی دلستان  ** نیم عمر از غصه‌های دشمنان  460
  • جبه را برد آن کله را این ببرد  ** غرق بازی گشته ما چون طفل خرد 
  • نک شبانگاه اجل نزدیک شد  ** خل هذا اللعب به سبک لاتعد 
  • هین سوار توبه شود در دزد رس  ** جامه‌ها از دزد بستان باز پس 
  • مرکب توبه عجاب مرکبست  ** بر فلک تازد به یک لحظه ز پست 
  • لیک مرکب را نگه می‌دار از آن  ** کو بدزدید آن قبایت را نهان  465