English    Türkçe    فارسی   

6
452-476

  • یارکان پنج روزه یافتی  ** رو ز یاران کهن بر تافتی 
  • کودکان گرچه که در بازی خوشند  ** شب کشانشان سوی خانه می‌کشند 
  • شد برهنه وقت بازی طفل خرد  ** دزد از ناگه قبا و کفش برد 
  • آن چنان گرم او به بازی در فتاد  ** کان کلاه و پیرهن رفتش ز یاد  455
  • شد شب و بازی او شد بی‌مدد  ** رو ندارد کو سوی خانه رود 
  • نی شنیدی انما الدنیا لعب  ** باد دادی رخت و گشتی مرتعب 
  • پیش از آنک شب شود جامه بجو  ** روز را ضایع مکن در گفت و گو 
  • من به صحرا خلوتی بگزیده‌ام  ** خلق را من دزد جامه دیده‌ام 
  • نیم عمر از آرزوی دلستان  ** نیم عمر از غصه‌های دشمنان  460
  • جبه را برد آن کله را این ببرد  ** غرق بازی گشته ما چون طفل خرد 
  • نک شبانگاه اجل نزدیک شد  ** خل هذا اللعب به سبک لاتعد 
  • هین سوار توبه شود در دزد رس  ** جامه‌ها از دزد بستان باز پس 
  • مرکب توبه عجاب مرکبست  ** بر فلک تازد به یک لحظه ز پست 
  • لیک مرکب را نگه می‌دار از آن  ** کو بدزدید آن قبایت را نهان  465
  • تا ندزدد مرکبت را نیز هم  ** پاس دار این مرکبت را دم به دم 
  • حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند 
  • آن یکی قج داشت از پس می‌کشید  ** دزد قج را برد حبلش را برید 
  • چونک آگه شد دوان شد چپ و راست  ** تا بیابد کان قج برده کجاست 
  • بر سر چاهی بدید آن دزد را  ** که فغان می‌کرد کای واویلتا 
  • گفت نالان از چی ای اوستاد  ** گفت همیان زرم در چه فتاد  470
  • گر توانی در روی بیرون کشی  ** خمس بدهم مر ترا با دلخوشی 
  • خمس صد دینار بستانی به دست  ** گفت او خود این بهای ده قجست 
  • گر دری بر بسته شد ده در گشاد  ** گر قجی شد حق عوض اشتر بداد 
  • جامه‌ها بر کند و اندر چاه رفت  ** جامه‌ها را برد هم آن دزد تفت 
  • حازمی باید که ره تا ده برد  ** حزم نبود طمع طاعون آورد  475
  • او یکی دزدست فتنه‌سیرتی  ** چون خیال او را بهر دم صورتی