English    Türkçe    فارسی   

6
4582-4606

  • این چنین جانی چه درخورد تنست  ** هین بشو ای تن ازین جان هر دو دست 
  • ای تن گشته وثاق جان بسست  ** چند تاند بحر درمشکی نشست 
  • ای هزاران جبرئیل اندر بشر  ** ای مسیحان نهان در جوف خر 
  • ای هزاران کعبه پنهان در کنیس  ** ای غلط‌انداز عفریت و بلیس  4585
  • سجده‌گاه لامکانی در مکان  ** مر بلیسان را ز تو ویران دکان 
  • که چرا من خدمت این طین کنم  ** صورتی را نم لقب چون دین کنم 
  • نیست صورت چشم را نیکو به مال  ** تا ببینی شعشعه‌ی نور جلال 
  • باز آمدن به شرح قصه‌ی شاه‌زاده و ملازمت او در حضرت شاه 
  • شاه‌زاده پیش شه حیران این  ** هفت گردون دیده در یک مشت طین 
  • هیچ ممکن نه ببحثی لب گشود  ** لیک جان با جان دمی خامش نبود  4590
  • آمده در خاطرش کین بس خفیست  ** این همه معنیست پس صورت ز چیست 
  • صورتی از صورتت بیزار کن  ** خفته‌ای هر خفته را بیدار کن 
  • آن کلامت می‌رهاند از کلام  ** وان سقامت می‌جهاند از سقام 
  • پس سقام عشق جان صحتست  ** رنجهااش حسرت هر راحتست 
  • ای تن اکنون دست خود زین جان بشو  ** ور نمی‌شویی جز این جانی بجو  4595
  • حاصل آن شه نیک او را می‌نواخت  ** او از آن خورشید چون مه می‌گداخت 
  • آن گداز عاشقان باشد نمو  ** هم‌چو مه اندر گدازش تازه‌رو 
  • جمله رنجوران دوا دارند امید  ** نالد این رنجور کم افزون کنید 
  • خوش‌تر از این سم ندیدم شربتی  ** زین مرض خوش‌تر نباشد صحتی 
  • زین گنه بهتر نباشد طاعتی  ** سالها نسبت بدین دم ساعتی  4600
  • مدتی بد پیش این شه زین نسق  ** دل کباب و جان نهاده بر طبق 
  • گفت شه از هر کسی یک سر برید  ** من ز شه هر لحظه قربانم جدید 
  • من فقیرم از زر از سر محتشم  ** صد هزاران سر خلف دارد سرم 
  • با دو پا در عشق نتوان تاختن  ** با یکی سر عشق نتوان باختن 
  • هر کسی را خود دو پا و یک‌سرست  ** با هزاران پا و سر تن نادرست  4605
  • زین سبب هنگامه‌ها شد کل هدر  ** هست این هنگامه هر دم گرم‌تر