English    Türkçe    فارسی   

6
484-508

  • گفت عقل هر که را نبود رسوخ  ** پیش عاقل او چو سنگست و کلوخ 
  • چون حمارست آنک نانش امنیتست  ** صحبت او عین رهبانیتست  485
  • زانک غیر حق همه گردد رفات  ** کل آت بعد حین فهو آت 
  • حکم او هم حکم قبله‌ی او بود  ** مرده‌اش خوان چونک مرده‌جو بود 
  • هر که با این قوم باشد راهبست  ** که کلوخ و سنگ او را صاحبست 
  • خود کلوخ و سنگ کس را ره نزد  ** زین کلوخان صد هزار آفت رسد 
  • گفت مرغش پس جهاد آنگه بود  ** کین چنین ره‌زن میان ره بود  490
  • از برای حفظ و یاری و نبرد  ** بر ره ناآمن آید شیرمرد 
  • عرق مردی آنگهی پیدا شود  ** که مسافر همره اعدا شود 
  • چون نبی سیف بودست آن رسول  ** امت او صفدرانند و فحول 
  • مصلحت در دین ما جنگ و شکوه  ** مصلحت در دین عیسی غار و کوه 
  • گفت آری گر بود یاری و زور  ** تا به قوت بر زند بر شر و شور  495
  • چون نباشد قوتی پرهیز به  ** در فرار لا یطاق آسان بجه 
  • گفت صدق دل بباید کار را  ** ورنه یاران کم نیاید یار را 
  • یار شو تا یار بینی بی‌عدد  ** زانک بی‌یاران بمانی بی‌مدد 
  • دیو گرگست و تو هم‌چون یوسفی  ** دامن یعقوب مگذار ای صفی 
  • گرگ اغلب آنگهی گیرا بود  ** کز رمه شیشک به خود تنها رود  500
  • آنک سنت یا جماعت ترک کرد  ** در چنین مسبع نه خون خویش خورد 
  • هست سنت ره جماعت چون رفیق  ** بی‌ره و بی‌یار افتی در مضیق 
  • همرهی نه کو بود خصم خرد  ** فرصتی جوید که جامه‌ی تو برد 
  • می‌رود با تو که یابد عقبه‌ای  ** که تواند کردت آنجا نهبه‌ای 
  • یا بود اشتردلی چون دید ترس  ** گوید او بهر رجوع از راه درس  505
  • یار را ترسان کند ز اشتردلی  ** این چنین همره عدو دان نه ولی 
  • راه جان‌بازیست و در هر غیشه‌ای  ** آفتی در دفع هر جان‌شیشه‌ای 
  • راه دین زان رو پر از شور و شرست  ** که نه راه هر مخنث گوهرست