English    Türkçe    فارسی   

1
3005-3054

  • چون دلش آموخت شمع افروختن ** آفتاب او را نیارد سوختن‌‌ 3005
  • گفت حق در آفتاب منتجم ** ذکر تزاور کذا عن کهفهم‌‌
  • خار جمله لطف چون گل می‌‌شود ** پیش جزوی کاو سوی کل می‌‌رود
  • چیست تعظیم خدا افراشتن ** خویشتن را خوار و خاکی داشتن‌‌
  • چیست توحید خدا آموختن ** خویشتن را پیش واحد سوختن‌‌
  • گر همی‌‌خواهی که بفروزی چو روز ** هستی همچون شب خود را بسوز 3010
  • هستی‌‌ات در هست آن هستی نواز ** همچو مس در کیمیا اندر گداز
  • در من و ما سخت کرده ستی دو دست ** هست این جمله‌‌ی خرابی از دو هست‌‌
  • رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار
  • شیر و گرگ و روبهی بهر شکار ** رفته بودند از طلب در کوهسار
  • تا به پشت همدگر بر صیدها ** سخت بر بندند بار قیدها
  • هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف ** صیدها گیرند بسیار و شگرف‌‌ 3015
  • گر چه ز یشان شیر نر را ننگ بود ** لیک کرد اکرام و همراهی نمود
  • این چنین شه را ز لشکر زحمت است ** لیک همره شد جماعت رحمت است‌‌
  • این چنین مه را ز اختر ننگهاست ** او میان اختران بهر سخاست‌‌
  • امر شاورهم پیمبر را رسید ** گر چه رایی نیست رایش را ندید
  • در ترازو جو رفیق زر شده ست ** نی از آن که جو چو زر گوهر شده ست‌‌ 3020
  • روح قالب را کنون همره شده ست ** مدتی سگ حارس درگه شده ست‌‌
  • چون که رفتند این جماعت سوی کوه ** در رکاب شیر با فر و شکوه‌‌
  • گاو کوهی و بز و خرگوش زفت ** یافتند و کار ایشان پیش رفت‌‌
  • هر که باشد در پی شیر حراب ** کم نیاید روز و شب او را کباب‌‌
  • چون ز که در بیشه آوردندشان ** کشته و مجروح و اندر خون کشان‌‌ 3025
  • گرگ و روبه را طمع بود اندر آن ** که رود قسمت به عدل خسروان‌‌
  • عکس طمع هر دوشان بر شیر زد ** شیر دانست آن طمعها را سند
  • هر که باشد شیر اسرار و امیر ** او بداند هر چه اندیشد ضمیر
  • هین نگه دار ای دل اندیشه جو ** دل ز اندیشه‌‌ی بدی در پیش او
  • داند و خر را همی‌‌راند خموش ** در رخت خندد برای روی‌‌پوش‌‌ 3030
  • شیر چون دانست آن وسواسشان ** وانگفت و داشت آن دم پاسشان‌‌
  • لیک با خود گفت بنمایم سزا ** مر شما را ای خسیسان گدا
  • مر شما را بس نیامد رای من ** ظنتان این است در اعطای من‌‌
  • ای عقول و رایتان از رای من ** از عطاهای جهان آرای من‌‌
  • نقش با نقاش چه سگالد دگر ** چون سگالش اوش بخشید و خبر 3035
  • این چنین ظن خسیسانه به من ** مر شما را بود ننگان زمن‌‌
  • ظانین بالله ظن السوء را ** گر نبرم سر بود عین خطا
  • وارهانم چرخ را از ننگتان ** تا بماند بر جهان این داستان‌‌
  • شیر با این فکر می‌‌زد خنده فاش ** بر تبسمهای شیر ایمن مباش‌‌
  • مال دنیا شد تبسمهای حق ** کرد ما را مست و مغرور و خلق‌‌ 3040
  • فقر و رنجوری به استت ای سند ** کان تبسم دام خود را بر کند
  • امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن که پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما
  • گفت شیر ای گرگ این را بخش کن ** معدلت را نو کن ای گرگ کهن‌‌
  • نایب من باش در قسمت‌‌گری ** تا پدید آید که تو چه گوهری‌‌
  • گفت ای شه گاو وحشی بخش تست ** آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست‌‌
  • بز مرا که بز میانه ست و وسط ** روبها خرگوش بستان بی‌‌غلط 3045
  • شیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو ** چون که من باشم تو گویی ما و تو
  • گرگ خود چه سگ بود کاو خویش دید ** پیش چون من شیر بی‌‌مثل و ندید
  • گفت پیش آ ای خری کاو خود بدید ** پیشش آمد پنجه زد او را درید
  • چون ندیدش مغز و تدبیر رشید ** در سیاست پوستش از سر کشید
  • گفت چون دید منت از خود نبرد ** این چنین جان را بباید زار مرد 3050
  • چون نبودی فانی اندر پیش من ** فضل آمد مر ترا گردن زدن‌‌
  • کل شی‌‌ء هالک جز وجه او ** چون نه‌‌ای در وجه او هستی مجو
  • هر که اندر وجه ما باشد فنا ** کل شيء هالک نبود جزا
  • ز آن که در الاست او از لا گذشت ** هر که در الاست او فانی نگشت‌‌