English    Türkçe    فارسی   

1
3309-3358

  • جمله حیوان را پی انسان بکش ** جمله انسان را بکش از بهر هش‌‌
  • هش چه باشد عقل کل هوشمند ** هوش جزوی هش بود اما نژند 3310
  • جمله حیوانات وحشی ز آدمی ** باشد از حیوان انسی در کمی‌‌
  • خون آنها خلق را باشد سبیل ** ز انکه وحشی‌‌اند از عقل جلیل‌‌
  • عزت وحشی بدین افتاد پست ** که مر انسان را مخالف آمده ست‌‌
  • پس چه عزت باشدت ای نادره ** چون شدی تو حمر مستنفرة
  • خر نشاید کشت از بهر صلاح ** چون شود وحشی شود خونش مباح‌‌ 3315
  • گر چه خر را دانش زاجر نبود ** هیچ معذورش نمی‌‌دارد ودود
  • پس چو وحشی شد از آن دم آدمی ** کی بود معذور ای یار سمی‌‌
  • لاجرم کفار را شد خون مباح ** همچو وحشی پیش نشاب و رماح‌‌
  • جفت و فرزندانشان جمله سبیل ** ز آنکه بی‌‌عقلند و مردود و ذلیل‌‌
  • باز عقلی کاو رمد از عقل عقل ** کرد از عقلی به حیوانات نقل‌‌ 3320
  • اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و آمیزی اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن‌‌
  • همچو هاروت و چو ماروت شهیر ** از بطر خوردند زهر آلود تیر
  • اعتمادی بودشان بر قدس خویش ** چیست بر شیر اعتماد گاومیش‌‌
  • گر چه او با شاخ صد چاره کند ** شاخ شاخش شیر نر پاره کند
  • گر شود پر شاخ همچون خار پشت ** شیر خواهد گاو را ناچار کشت‌‌
  • گر چه صرصر بس درختان می‌‌کند ** با گیاه تر وی احسان می‌‌کند 3325
  • بر ضعیفی گیاه آن باد تند ** رحم کرد ای دل تو از قوت ملند
  • تیشه را ز انبوهی شاخ درخت ** کی هراس آید ببرد لخت لخت‌‌
  • لیک بر برگی نکوبد خویش را ** جز که بر نیشی نکوبد نیش را
  • شعله را ز انبوهی هیزم چه غم ** کی رمد قصاب از خیل غنم‌‌
  • پیش معنی چیست صورت بس زبون ** چرخ را معنیش می‌‌دارد نگون‌‌ 3330
  • تو قیاس از چرخ دولابی بگیر ** گردشش از کیست از عقل مشیر
  • گردش این قالب همچون سپر ** هست از روح مستر ای پسر
  • گردش این باد از معنی اوست ** همچو چرخی کان اسیر آب جوست‌‌
  • جر و مد و دخل و خرج این نفس ** از که باشد جز ز جان پر هوس‌‌
  • گاه جیمش می‌‌کند گه حا و دال ** گاه صلحش می‌‌کند گاهی جدال‌‌ 3335
  • همچنین این باد را یزدان ما ** کرده بد بر عاد همچون اژدها
  • باز هم آن باد را بر مومنان ** کرده بد صلح و مراعات و امان‌‌
  • گفت المعنی هو الله شیخ دین ** بحر معنیهای رب العالمین‌‌
  • جمله اطباق زمین و آسمان ** همچو خاشاکی در آن بحر روان‌‌
  • حمله‌‌ها و رقص خاشاک اندر آب ** هم ز آب آمد به وقت اضطراب‌‌ 3340
  • چون که ساکن خواهدش کرد از مرا ** سوی ساحل افکند خاشاک را
  • چون کشد از ساحلش در موج گاه ** آن کند با او که آتش با گیاه‌‌
  • این حدیث آخر ندارد باز ران ** جانب هاروت و ماروت ای جوان‌‌
  • باقی قصه‌‌ی هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا به چاه بابل‌‌
  • چون گناه و فسق خلقان جهان ** می‌‌شدی بر هر دو روشن آن زمان‌‌
  • دست‌‌خاییدن گرفتندی ز خشم ** لیک عیب خود ندیدندی به چشم‌‌ 3345
  • خویش در آیینه دید آن زشت مرد ** رو بگردانید از آن و خشم کرد
  • خویش بین چون از کسی جرمی بدید ** آتشی در وی ز دوزخ شد پدید
  • حمیت دین خواند او آن کبر را ** ننگرد در خویش نفس گبر را
  • حمیت دین را نشانی دیگر است ** که از آن آتش جهانی اخضر است‌‌
  • گفت حقشان گر شما روشان‌‌گرید ** در سیه کاران مغفل منگرید 3350
  • شکر گویید ای سپاه و چاکران ** رسته‌‌اید از شهوت و از چاک ران‌‌
  • گر از آن معنی نهم من بر شما ** مر شما را بیش نپذیرد سما
  • عصمتی که مر شما را در تن است ** آن ز عکس عصمت و حفظ من است‌‌
  • آن ز من بینید نز خود هین و هین ** تا نچربد بر شما دیو لعین‌‌
  • آن چنان که کاتب وحی رسول ** دید حکمت در خود و نور اصول‌‌ 3355
  • خویش را هم صوت مرغان خدا ** می‌‌شمرد آن بد صفیری چون صدا
  • لحن مرغان را اگر واصف شوی ** بر مراد مرغ کی واقف شوی‌‌
  • گر بیاموزی صفیر بلبلی ** تو چه دانی کاو چه دارد با گلی‌‌