English    Türkçe    فارسی   


  • چون بر آورد از میان جان خروش ** اندر آمد بحر بخشایش به جوش‌‌
  • When from the depths of his soul he raised a cry (of supplication), the sea of Bounty began to surge.
  • در میان گریه خوابش در ربود ** دید در خواب او که پیری رو نمود
  • Slumber overtook him in the midst of weeping: he dreamed that an old man appeared
  • گفت ای شه مژده حاجاتت رواست ** گر غریبی آیدت فردا ز ماست‌‌
  • And said, “Good tidings, O king! Thy prayers are granted. If to-morrow a stranger come for thee, he is from me.
  • چون که آید او حکیمی حاذق است ** صادقش دان که امین و صادق است‌‌
  • When he comes, he is a skilled physician: deem him veracious, for he is trusty and true.
  • در علاجش سحر مطلق را ببین ** در مزاجش قدرت حق را ببین‌‌ 65
  • In his remedy behold absolute magic, in his temperament behold the might of God!”
  • چون رسید آن وعده‌‌گاه و روز شد ** آفتاب از شرق، اختر سوز شد
  • When the promised hour arrived and day broke and the sun, (rising) from the east, began to burn the stars,
  • بود اندر منظره شه منتظر ** تا ببیند آن چه بنمودند سر
  • The king was in the belvedere, expecting to see that which had been shown mysteriously.
  • دید شخصی فاضلی پر مایه‌‌ای ** آفتابی در میان سایه‌‌ای‌‌
  • He saw a person excellent and worshipful, a sun amidst a shadow,
  • می‌‌رسید از دور مانند هلال ** نیست بود و هست بر شکل خیال‌‌
  • Coming from afar, like the new moon (in slenderness and radiance): he was nonexistent, though existent in the form of phantasy.
  • نیست وش باشد خیال اندر روان ** تو جهانی بر خیالی بین روان‌‌ 70
  • In the spirit phantasy is as naught, (yet) behold a world (turning) on a phantasy!